سیاه و سفید

سیاه و سفید

P_Sakura نویسنده : P_Sakura در حال تایپ

داستان های مشابه

زهره خوشحال بود،اما نه به خاطر یک لقمه نون و پنیر و ده هزار ...

بله،منظورم دقیقاً همان وقتی است که با شنیدن اسمت کنار این ...

وقتی دیدمش همه هنگ کردیم رئیسمون یه زن بود؟؟؟یعنی ۷ سال ...

زندگی منم مثل هر نوجوون دیگه حوصله سر بره
نه میدونم چی میخوام..نه میدونم کی هستم..نه میدونم قراره چی بشم..
قراره جوری که خانوادم میخوان بشم؟ یا جوری که خودم میخوام؟
شاید من فقط باید دوباره بچگی کنم..شاید زود بزرگ شدم..
فقط زمان میخوام تا بتونم زندگیمو هضم کنم
ژانرها: دلنوشته / طنز / واقع‌گرایی
تعداد فصل ها: 0 قسمت
    فصل ها

    فصلی تاکنون اضافه نشده است.

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.