افسانه سه چشمی ها دختران سه چشمی : فصل دوازده 

نویسنده: sm_13

حوصله نداشتم به حرف معلم گوش کنم که در مورد اتش فشان کارامیا صحبت میکرد . چشمام کم کم گرم خواب شد . 
- ماریا ماساچوکا .
یه دختر توی محفظه بود . میکوبید به شیشه اش  . و شیش تا دختر پر از خون بودن و دستاشون به چوب بسته بود و چشماشون بسته و سه تا چشم داشتن . پنج تا دختر کلا سیاه پوشیده بودن و همه جاشون پوشیده بود . سه تاشون 13 سال یکی 12 سال و یکی 11 سال بود . داشتن میخندیدن 
- ماریا ماساچوکا و سه چشمی ها کار شما تمومه . نزدیکه شب دیدار . نمیتونی . 
رُوول وارد شد .همشون تعظیم کردن . رُوول علامت دیس لایک زد و همشون با تیر به چشم سوم اونا زدن . رُوول اسلحش رو در اورد و زد به چشم سوم من . 
- نه !
و از خواب پریدم . همه به من نگا کردن
- خب خوبه بیداری ! جواب سوال چی میشه ؟
چی کدوم سوال . بدون اینکه کنترلی روی خودم داشته باشم گفتم 
- کوه آلامِس بزرگترین کوه اتش فشان زهره هستش و هر روز کهکشانی 10 بار فوران میکنه . و اسید مذاب هستش .
- خوبه .
چی شد ؟ من که دیگه قدرت سانلا رو ندارم ! پس داره چه اتفاقی می افته ؟ چشم سومم میسوخت .ولی خون نیومد. صبر کن خوابه و جواب کار اون بود ؟ 

دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.