ماه من

نویسنده: Hasti84

+(ولم کن بزار برم پیش باراد )
_(هیسس)
نشستم تو ماشین که اونم نشست و ماشین رو روشن کرد و راه افتاد بعد از کمی کلافه گفتم
+(کجا داریم میریم؟)
_(میفهمی)
+(نمیخوام الان بگو)
درو باز کردم که کشیدم تو و در رو بست و قفلش کرد و داد زد( بشین میفهمی)
مثل بچه ها ترسیدم و جمع شدم تو خودم و تا وقای رسیدیم اشک ریختم وقتی رسیدیم رفت تو پارکینگ یه خونه بعد در پارکینگ رو بست و رو کرد به من و شروع به پاک کردن اشکام کرد
+(ببین من عاشقتم چرا نمیخوای قبول کنی؟ دوست دارم دوست دارم چند بار باید بگم؟)
با هق هق گفتم( دوست داشتن اینجوریه؟)
+(چجوریه؟ مگه من چی کار کردم؟)
_(عشق یعنی ازادی یعنی زندگی با ارامش یعنی احساس کنی پشتت بهش به عشقش به دوست داشتنش گرمه ولی تو به زور میخوای بدستم بیاری نمیشه که اینجوری)
+(من عاشقتم دیونتم بیا پایین یه چیزایی نشونت میدم که بفهمی که پیشم ارامش داری و خوشبختی)
چاره ایی به جز سازش باهاش رو نداشتم خودم به این ازدواج و زندگی تن داده بودم به خاطر جون عشقم ولی باید تمام تلاشم رو میکردم که عاشق شاهد بشم هرچند سخت بود ولی باید بشه
پیاده شد و در رو برام باز کرد دستم رو گرفت و رفتیم سمت یه در شیشه ایی بازش کرد رفتیم تو در رو بست و از چند تا پله بالا رفتیم رسیدیم به یه در که انگشتش رو گذاشت رو رو صفحه لمسی که داشت و در با صدای جرینگ جرینگ باز شد وارد شدیم
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.