"من دوست دارم.. یعنی ازت خوشم میاد" لبخندی روی لبهاش نشست ...
دسته بادکنکی از ماشین عروس وسط چهارراه جدا میشود و ....
داستانی کوتاه و درام به نام "خیال ممنوعه"
آیا از گزارش این داستان اطمینان دارید؟
برای "" باید وارد حساب کاربری خود شوید.