و اینبار قلمم می‌نویسد، از عشق،نفرت،گریه،خیانت و...جنون!. کجاست آن عدالتی که قبل از بدنیا آمدنمان بهمان گوشزد کردند؟  عدالتتان این بود؟ دزدان قلب ها با وقاحت بروند و بخندند؟ آه از این سادگی،از این پستی،و از این عشق های نافرجام....

و اینبار قلمم می‌نویسد، از عشق،نفرت،گریه،خیانت و...جنون!. کجاست آن عدالتی که قبل از بدنیا آمدنمان بهمان گوشزد کردند؟ عدالتتان این بود؟ دزدان قلب ها با وقاحت بروند و بخندند؟ آه از این سادگی،از این پستی،و از این عشق های نافرجام....

Neginch99 نویسنده : Neginch99 در حال تایپ

داستان های مشابه

بابام حاجی بود ، اما من شدم دختر ناخلف ! هجده سالم که بود ...

اگه یه روز از زندگیت خسته بشی، چیکار می کنی....؟ باور کن ...

در درون طراحی ها در عمق خیال بافی ها در آسمان و بهشت در ...

دریا دختری ساده بود که با خیانتی که از عشقش میبینه بعد از مدتی مشکل روانی نسبتا حاد میگیره ولی بعد از یکسری اتفاقات وارد جلد جدیدی از زندگیش میشه.
ژانرها: تراژدی / درام / عاشقانه
تعداد فصل ها: 0 قسمت
    فصل ها

    فصلی تاکنون اضافه نشده است.

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.