مفقودی ها :  آمادگی برای خارج شدن از شهر 

نویسنده: ARMY

جسیکا اومد توی آشپزخونه . همگی بهش نگاه می کنیم . گیلدا هوز هم داره سعی میکنه لقمه ی توی دهنش رو قورت بده و ارمیا هم که دست از خنده بر نمیداره . جسی گفت : بیاین . } و به سمت اتاقش رفت .
همه رفتیم توی اتاق . جسی وسایلش رو جمع کرده بود توی کوله پشتی .
گفتم : خوب کجا بریم ؟ اونا توی همین شهر هستند . }
ایلیا گفت : باید از ایالت خارج بشیم . اینجوری امن تره . }
ارمیا زد تو سر ایلیا و گفت : اگه از جونت سیر شدی ، می تونی بری ولی من پیش مامان و بابا می مونم . میدونی که ؛ تنبیه میشی }
ساموئل گفت : حرف نباشه ، حداقل از شهر خارج میشیم . }
گیلدا گفت : من باید وسایلم رو جمع کنم . }
همگی موافق بودیم .
جسیکا گفت : باشه . همه تون ، لباس ، مقداری غذا ، گوشی ، شارژر ؛ بر میدارین . وسایلتون بیشتر از یه کوله نشه . }
همه به سمت خونه ها مون میریم . به خونه که می رسم ، کیلید رو می ندازم داخل ، مامانشون خوابند . وسایل رو جمع میکنم و توی یخچال رو نگاه می کنم یکم میوه با شکلات و چیپس بر میدارم .
به محل ملاقات که میرسم فقط ارمیا و گیلدا هستن .
- پس ایلیا ؟
ارمیا گفت : یکم دیگه میاد . مثل همیشه کلی چیز داره بر میداره . من که فقط لباس و خوراکی برداشتم و عینک دودی رو که روی موهاش بود رو به چشم هاش زد .
نیم ساعت بعد همه اومده بودن و آماده ی رفتن بودیم که .....
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.