مفقودی ها :  فراییم .

نویسنده: ARMY

 
 

مرد خوش لباس اون ور تلفن با خشم پاسخ داد : پس توی چلمنگ با چهل و هفت تا احمق دیگه که خودم حقوقتون رو میدم نتونستین شیش تا نوجوون ریقو رو پیدا کنید ؟ متاسفم براتون. واقعا . پس شما چی کار میکنید یه هفته ؟ هاااااا؟ }

- بله جناب فراییم ؛ متاسفم }

-متاسفی ؟ متاسف بودنت به دردخودت میخوره . بگو چی کار کردی تو این مدت ؟ }

-خوب آقای فراییم ما ، یعنی من و افرادم توی شهر پخش شدیم و رادیو اکتیو که از بدن این نوجوون ها پخش میشه رو با استفاده از رد یاب هایی که مخترع های پایگاه ایالت درست کردن رد یابی کردیم و یکی شون رو پیدا کردیم . }
فراییم با امید واری گفت : خوب آفرین ، ویکتور تو یکی از بهترین ها هستی . } و لبخند زد ؛ خیلی خوشحال بود که بلاخره اون نوجوون ها رو پیدا کرده ، البته شاید . بلاخره ثروت .

-بله ، ممنون جناب فراییم ؛ ما که وارد خونه شدیم او به همراه مادرش بود . مجبور شدیم مادرش رو بکشیم . }
- خوب اینکه مهم نیست ؛ به نفع خودمونه . }

- اما جناب ما اون پسر رو از دست دادیم و اون فرار کرد. فکر میکنم اسمش ساموئل یا یه همچین چیزی بود . }

تمام امید فراییم برای به دست آوردن آن ها به باد رفت . و خنده  روی لبش خوشکید .

-آه ، ویکتور . سرباز احمق ؛  من رو بگو که فکر میکردم بلاخره یک کاری رو مثل آدم انجام دادی . ما برای به دست آوردن ثروت و پول و همینطور منافع بیشتر به اون ها و اون قدرت های مسخره شون احتیاج داریم . من هفته ی دیگه پایگاه ایالت متحده رو رها می کنم . ما داریم از اینجا میریم . بله درسته؛ ما . من و دو تا از بچه هایی که مثل اون ها قدرت دارند . میدونی چی جوری راضی شون کردم تا با ما بیان ؟ }

-خیر جناب فراییم }

- معلومه که توی چلمن نمیدونی . با پول ، هر کسی با پول راضی میشه که بیاد. مخصوصا این بچه ها که چیزی سرشون نمیشه . من خیلی راحت بهشون پیشنهاد جای خواب ، غذا ، پول ، پی اس فور ، مکان های مجلل ، و... ؛ رو دادم . کی اینها رو رد میکنه ؟ هیچ کس . و اون ها هم در عوض به من با قدرت هاشون کمک میکنند . اما میدونی ؟ من خونه هاشون رو آتیش زدم تا خوانواده ای در کار نباشه و اون ها هوس نکنند به خونه برگردند . ولی این شش تا فرق دارن ، با پول راضی نمیشن چون حریص نیستند پس به زور بیارشون . }

-بله جناب فراییم } 

- تا یه هفته فرصت داری . بعدش خود دانی . منظورم رو که میدونی ، ویکتور ؟ شکنجه تا مرگ . هر چقدر نیرو خواستی بیا پایگاه و ببر ، هرچی سلاح می خوای بیا بگیر ، ولی پیدا شون کن . مفهومه ؟ }

- بله جناب فراییم . } و تلفن قطع شد ....
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.