مفقودی ها : یاد آوری گذشته

نویسنده: ARMY

 همونطور که دور آتش نشستیم و از گذشته یاد میکنیم ، اتفاق ها انگاری که جلوییم راه میروند .

دوسال میشه تقریبا . من ، گیلدا  ،جسی و کاترین  دور گودالی که ساموئل داشت میکند ایستاده بودیم با دفترچه هامون و ایلیا و ارمیا خاک ها رو خالی میکردند .
ما برای تحقیق درس زمین شناسی اومده بودیم ؛ معلم بچه ها رو به پنج گروه هفت نفره تقسیم کرد و ما چون با هم از همون اول رفیق بودیم ( کل مدرسه میدونستند ، اینقدر که شلوغ بودند ((: . ) معلم فکر میکرد بهتر همکاری میکنیم .
رفتیم جنگل های اطراف ، ما دختر ها داشتیم ریشه ها و انواع خاک ها رو جمع و بررسی میکردیم که وارد دفترچه ها کنیم . ساموئل ، ایلیا و ارمیا هم داشتند خاک ها رو جا به جا میکردند . اون زمان ما تنها چند تا بچه دبیرستانی بودیم و هیچ قدرتی نداشتیم ( چند تا بچه ی معمولی ) .
همه ساکت بودیم و به خاک و جونور ها نگاه می کردیم که یکهو ایلیا صدا مون کرد. همه دور چاله جمع شدیم . دو تا کتاب بود ، خاک خورده بودند و کثیف . جلد محکمی داشتند که نپوسیده بود ، اما ورقه های داخلش کمی رطوبت دیده بودند . سکوت مزخرفی بود .
گفتم : خوب.... }
ارمیا گفت : خوووب ؟ چی؟ }
گیلدا گفت : برگردیم مدرسه به معلم بگیم ؟ }
ایلیا گفت : امکان نداره ، اون موقع کلی سین جین میشیم }
کاترین گفت : منم میگم نگیم}
گفتم : پس چیکار کنیم بلاخره ؟ }
جسی گفت : بریم خونه ی ما ؟ اونجا ته توش رو درمیاریم }
همه رفتیم خونه ی جسیکاشون . توی کتاب حرف های عجیب و غریبی نوشته شده بود . با پارچه خاک ها رو تمیز کردیم . خونه ی جسی شون کسی نبود ، رفتیم توی آشپزخونه و دور میز ناهار خوری نشستیم . به کتاب نگاه میکردیم و هاج و واج مونده بودیم .
ساموئل گفت : نمیفهمیم چیه} و کتاب رو بست . همین که یکی از کتاب ها رو با شتاب بست یک ورقه افتاد روی زمین .
کاترین گرفتش از روش خوند : جلد سه } بعد ما رو نگاه کرد و گفت : مگه دوتا نیست ؟ چرا جلد سه ؟ } وقتی دید جوابی نداریم ادامه داد : این کتاب جلد سوم از چهار جلد کتاب میلوک هست . ای دارنده ی محترم ، بدان و آگاه باش که اتفاقات خوبی در انتظار توست و تو آینده ی جادویی خواهی داشت . } کاترین ما رو نگاه کرد . ما هم همینطور نگاهش کردیم . او بقیه اش رو خوند : هر کتاب شامل سه قدرت ماورایی است که شما میتوانید بدون هیچ بهایی از آن استفاده کنید . قدرت های جلد سه این کتاب شامل = توانایی نفس کشیدن زیر آب ، دید در شب و بالا رفتن از دیوار است . از قدرت ها محافظت کن تا در دست  نااهلش نیوفتد . برای به دست آوردن قدرتها فقط کافی است دور آتش بنشینی و جمله های مربوط به قدرت انتخوابی ات را بخوانی . آنگاه تو صاحب قدرت خواهی شد  } نامه تمام شد .
گیلدا کتاب رو دوباره باز کرد و به جمله های عجیب نگاه کرد .
ارمیا گفت : چه باحال ، قددرررتتت } و نیش خند شیطنت آمیزی زد .

ادامش فصل بعد :)
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.