خدای آن سوی اروند، خدای این سوی اروند هم هست : قسمت اول:

نویسنده: _Sadat_

در راهروی نیمه تاریکی که به درِ فلزی بزرگی منتهی میشد به سختی حرکت کرد لباس های ایزوله چند لایه و کلاه بزرگ شیشیه ای که به تن داشت حرکتش را کند میکرد. به انتهای راهرو رسید، مقابل در ایستاد و به نوشته های طلایی رنگ روی آن چشم دوخت:
«بخش فعالیت های مستقیم»
«ورود افراد غیر متخصص ممنوع»
«⚠️هشدار:خطر ابتلا به ویروس VIRONA⚠️».
ذهنش از هر اندیشه ای خالی بود همانطور که به نوشته های روی در خیره شده بود، صدای مرد مسنی از گوشی هوشمند متصل به گوشش شنیده شد:همه چیز مرتبه علی جان، اجازه ی ورودت صادر شد، موفق باشی مرد.
دکتر پارسا سرش را به میکروفون کوچکی که در گوشه ی کلاهش تعبیه شده بود نزدیک کرد و با لحن مطمئنی جواب داد: این دفعه حتما جواب میده استاد منتظری.
چند ثانیه بعد درِ قطور و فلزی، با صدای قژقژ بلندی روی ریل های آهنی شروع به حرکت کرد، به محض باز شدن در، چراغ های راهرو از رنگ سفید به قرمز تغییر پیدا کردند و زنگ خطر در سراسر راهرو به صدا در آمد: هشدار: ورود به منطقه ی ممنوعه، خطر انتشار ویروس، احتمال ابتلا: نود درصد. هشدار:.......
در آهسته کنار رفت و سپس متوقف شد. دکتر پارسا به آرامی وارد آزمایشگاه ویژه نگهداری ویروس شد. با بسته شدن در، آزمایشگاه غرق در سکوت شد. 
دکتر لحظه ای مکث کرد، پلک هایش را روی هم گذاشت. تصویر چهره ی خندان همسر و فرزندانش مقابل چشمانش نقش بست. امیدوار بود آزمایش نتیجه دهد وگرنه معلوم نبود تا کی باید در آن مجموعه با این ویروس لعنتی سر و کله میزد.
چشمانش را باز کرد به سرعت به سمت میز دایره ای شکلی که در وسط آزمایشگاه قرار داشت حرکت کرد. روی میز؛ دستگاه ها، وسایل ازمایشگاهی، انواع میکروسکوپ ها و تجهیزات مورد نیاز برای تحقیق روی ویروس قرار گرفته بود، در مرکز میز محفظهٔ شیشه ای مکعب مستطیلی قرار گرفته بود که داخل آن دو موش آزمایشگاهی آلوده به جدیدترین نوع ویروس وایرونا قرار داشت.
 دکتر پارسا خود را به کنسولِ کنترل شبیه سازِ دست انسان رساند، و طبق آموزش های مهندسِ رباتیکِ مجموعه، دکمه های مختلف کنسول را حرکت داد، سپس با استفاده از دست های رباتی ای که کنار محفظه ی شیشه ای قرار داشت، یکی از موش های سفید رنگ کوچک را از محفظه خارج کرد و در محفظه ی مخصوص تست واکسن گذاشت.یکی یکی دستگاه های مختلف را به قلب و مغز موش وصل کرد.
از پشت کنسول به طرف محفظه حرکت کرد، پشت میز دایره ای شکل نشست و از طریق رایانه ای که به سنسور های حرارتی و مادون قرمز داخل محفظه متصل بود علائم حیاتی موش را کنترل کرد.
پس از چک کردن علائم، باید به سراغ اصلی ترین بخش کار، یعنی تست واکسن ساخته شده میرفت.
به سمت یخچال آزمایشگاهی بزرگی که در گوشه دیگر آزمایشگاه قرار داشت حرکت کرد، از طبقه چهارم یخچال دو ظرف مخصوص نگهداری واکسن را خارج کرد. روی یکی از ظرف ها نوشته شده بود:« نسخهٔ اولیهٔ واکسن V.VI.128» روی ظرف دیگر هم همان عنوان با عدد225 نوشته شده بود.



از اینجا به بعد، کارش حساس تر و البته خطرناک تر از قبل میشد‌. باید در کمترین فاصله از موشِ مبتلا به ویروس قرار می گرفت تا نتایج آزمایشاتِ روی آن را ثبت و یادداشت کند.

ادامه دارد....
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.