پروانه آبی (Blue Butterfly) : یادداشت؛ اصلاحیه

نویسنده: Diana_nazari

دوستان سلام ممنون که این رمان رو میخونید، این قسمتی از داستان نیست. فقط یه یادداشت کوچیک رو ماجراست. چند تا چیز هست که باید بگم .

1- داستان داره تو بازه ی رمانی مربوط به سال 1970 میلادی تا 1980 میلادی اتفاق میوفته که بعدا فضا به زمان قرون وسطا تغییر میکنه. 
2- میدونم شاید ترانه های توی داستان براتون آشنا بیاد، من از روی یه شعر دیگه تقلید کردم چون فرصت نوشتن یه شعر رو نداشتم. خودتون میدونید که امتحانات و اینجور چیزا دست و بالمون رو بسته. ایشالا تو فرصت مناسب یه شعر از خودم میگم. 
3- فصل 5 و 6 توی قسمت ترانه، ویرایش خورده. اگه دوست داشتید دوباره بخونید اگر هم نخوندید اشکالی نداره چون تو روند داستان تاثیری نداره.
4- والا بعضیا براشون سواله اصلا چطور شد شروع کردم به نوشتن این، خب باید بگم من یه رمانی به نام سیاه دل خوندم، که سه جلد بود. روی هم رفته نزدیگ سه هزار صفحه میشدن. بعد یکسال ‌‌‌ ‌ خو‌ ندنش رو تموم کردم، چون خیلی درگیر فضای داستان شده بودم، نتونستم ولش کنم و شروع کردم اون داستان رو ادامه بدم. خلاصه بعد چند ماه نوشته م نزدیک دویست صفحه شده بود که متاسفانه کامپیوترم ویندوزش پرید و همه چیزم به باد رفت.... حسی که اون لحظه داشتم رو نمیشه هیچ جور توصیف کرد، یه احساس پوچ بودن و به باد رفتگی داشتم، خب منم با خودم گفتم در حالی که میدونم نوشته م خوب نشده بود و تحت هیچ شرایطی هم چاپ نمیشد،  (در حقیقت سرقت ادبی به حساب میومد) دیگه ادامش ندادم. تصمیم گرفتم یه رمان جدید با شخصیت های جدید و ماجرای جدید بنویسم تا حداقل بشه چاپش کرد. خلاصه هزار جا تحقیق کردم و کتابهای زیادی برای شروع این رمان خوندم چون ماجراهایی که اتفاق میوفته نیاز به سندیت داره. مثلا اسطوره های کشور های مختلف، دوره های فرمانروایی هر شاهزاده و قلمرو هاشون. با این حال سعی کردم اسم شخصیت ها و مکان ها تا جایی که ممکنه واقعیت نداشته باشن تا سوع تفاهم پیش نیاد. خلاصه که برای این رمان خیلی دارم زحمت میکشم :) ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ 
5- کشوری که این اتفاق داره توش میوفته، اسپانیا هست. حالا نمیدونم اسپانیا کشوره یا ایالت چون اطلاعاتم در این باره زیاد خوب نیست -__-.

حرفام تموم شد، به درود...
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.