درباره M_Sadat

  M_Sadat
  تاریخ عضویت: ۱۲ فروردین ۱۳۹۹

آخرین پیام

  ۳ شهریور ۱۴۰۰ ۰۰:۲۴

سلام دوستان! داستان پژواک مرگ با اندکی تغییر قرار داده شد بخونیدش امیدوارم که لذت ببرید و حمایت هم فراموشتون نشه. سپاس?

داستان های M_Sadat

5 داستان منتشر شده
تابلو فرش زندگی من 1 تمام شده

تابلو فرش زندگی من

۳ شهریور ۱۴۰۰

میگن آدما توی خاطراتی که باهامون میسازن ذخیره میشن. ولی تو انگار توی تمام بو های خنک، تمام رنگ های شاد و شیرین، توی تمام طعم های ترش و ملس زندگیم ذخیره شدی. «امان از دست تو...»

0 3 1 K
پژواک مرگ 2 در حال تایپ

پژواک مرگ

۳ شهریور ۱۴۰۰

ناگهان صدای جیر جیر کرکنندهٔ چنگناله‌ها از دور دست به گوش رسید، برای لحظه ای تمام حیوانات شروع به جیغ کشیدن کردند و در سر تا سر حیاط روانه شدند. رهام از شدت هیاهویی که در حیاط قصر رخ داد به سرعت دستانش را روی گوش هایش گرفت. اما تندر تنها با چهره ای وحشت زده به آسمان نگاه کرد...... اگر چنگاله‌ها در نزدیکی شهر فالکی بودند یعنی خطر وحشتناک‌تر و زودتر از آنچه که آنها فکر می‌کردند در کمینشان بود. آنها باید هرچه سریع تر اسرار قلمروهای مختلف را پیدا می‌کردند و آنها را درکنار هم می‌گذاشتند...!

2 4 1.7 K
خدای آن سوی اروند، خدای این سوی اروند هم هست 7 در حال تایپ

خدای آن سوی اروند، خدای این سوی اروند هم هست

۱۱ اسفند ۱۳۹۹

همه چیز درست پیش رفته بود تنها یک مرحلهٔ دیگر تا نابودی صددرصد ویروس باقی مانده بود. دکتر پارسا با تعجب به مانیطور نگاه کرد، نمودار ها خط ثابتی را نشان می دادند و هیچ علائمی را ثبت نمیکردند، تنها ضربان و دمای بدن موش بود که هر لحظه بیشتر میشد و در نهایت زنگ هشدار دستگاه های مختلفی که به ماسکلیکس وصل بود به صدا در آمد. هنوز صدای فریاد و خوشحالی اعضای پروژه از گوشی هوشمند به گوش میرسید. دکتر پارسا پشت میکروفن با لحن وحشت زده ای گفت: واکنش..... متوقف شده! استاد منتظری با شلوغی و داد و فریادِ موجود در بخش مرکزی صدای دکتر پارسا را نشنید از پشت میکروفون با صدای بلند گفت: چی میگی علی متوجه نمیشم؟ _ میگم واکنش متوقف شده هیچ علائمی ...... هااااااا ..... وای.... نه خدای من..نه. + چی شده؟اونجا داره چه اتفاقی می افتد؟

2 11 5.5 K
دریا 1 تمام شده

دریا

۱۱ اسفند ۱۳۹۹

دریا را پر از زیبایی آفریدم. من راز هایی در آن پنهان کرده ام که تنها خود می دانم....

2 2 227
یک لیوان آب 1 تمام شده

یک لیوان آب

۱۳ فروردین ۱۳۹۹

قبل از خواند این متن توصیه میشود یک لیوان آب روبه رویتان بگذارید. به نظر من ترس ها لازمهٔ زندگی هستند یعنی نمیشود که نباشند اما نکتهٔ مهم این است که بتوانیم هرچیزی را که در لیوانمان هست سر بکشیم.

1 2 2.2 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.