و چقدر نمیداند
این متن گزاره هایی از تراوشات ذهنی بنده حقیر در سن شانزده سالگی سر کلاس های گسسته پایه دوازدهم در مدرسه ای غیر انتفاعی-مذهبی میباشد=یه مشت بچه ننر و سوسول اونجا حضور داشتن اون موقع خودم که لذت میبردم از نوشتن این استعاراتم و جملات نامربوطم خواستم به عنوان اولین نوشته ام یکی از اون هارو به اشتراک بزارم بیشتر حس تفاوت داخل متنم القا میشه و حس متن های الن گینزبرگ و دوستانش رو میده همونقدر بی معنی همونقدر منزجر کننده و اینکه تو مدرسه مان همه پایبند تفکرات سیاسی خاص و آیین هاشون بودند اما من فقط یه بچه کله خر آتئیست شناخته میشدم عکس متنم از کویین چون با اهنگ های کویین تست حسابان میزدم

