تریبل ها : فصل چهارم :جهنم

نویسنده: M_SH

حیرت زده شدیم 
همه به ما نگاه کردن انگار چیز عجیبی دیدن بعضباشون خیلی خوشحال شدن و یکهو یکی با صدای گوش خراشی داد زد:حالا اومدن اگه نمیخواید بمیرید برید تو مدرسه 

همه رفتم سالن مدرسه مارو از اونجا تماشا کردن 

آناهیتا:چه اتفاقی داره میوفته 

مانی:اوه معلوم نیست 

جک اومد جلو 

مانی :آقای جک چه اتفاقی افتاده 

با نارضایتی گفت :از دوستت بپرس هرچی شه تقصیر اینه 
به من اشاره کرد
پنج نفر که لباسای پاره پوره ای داشتنو کثیف و صورتشون پر زخم بود اومدن جلو 
جک :پس اینان دوستای باوفات گرتلدا 

از اون پنج نفر 
یکی مانی رو گرفت یکی اناهیتارو و یکی هوشنگو 
چاقو در آوردنو بدون هیچ مقدمه ای شروع کردن سرشونو بریدن 

من جیغ زدمو خودمو طرفشون انداختم تا متوقفشون کنم اما جک منو گرفت 
جک :بت گفتم که اگه نگی پشیمون میشی 
منکه که سنگ کوب کرده بودمو فقط جیغ میزدمو به اون پنج نفر هر ناسزایی از دهنم بیرون میومد میگفتم 
کارشون تموم شد دوستام بی جون تو کلی خون افتادن زمین خودمو کارشون انداختمو گریه کردم خیلی تو شک بودم
همون پنج نفر جسداشونو برداشتنو رفتن بیرون مدرسه 

خطاب به جک با جیغ گفتم
_اشغالب عوضی تو یک سگی 
_توهم یک جونور بیش نیستی 

نفسم بالا نمیومد از شکی که شده بودم 
جک :آروم باش زندگی اونا هیچ اهمیتی نداشت اگه نمیمردن جون تو به خطر میوفتاد 

هواسش نبود یک مشت طرف صورتش زدم 
خندید خون تو دهنشو بیرون تف کرد
دوباره به دستورش همه بچه ها اومدن تو حیاط 
خیلیا گریه میکردن 
خیلیام از شک کامل بیرون نیومده بودن مثل من 
جک :هی از صداتون چندشم میشه همینایی که مردن کافیه صداتونو بشنوم زیادترم میشه 
صورت آقای جک طرف من بود 
منم حالت زاری داشتم
از پشت جک صورت تامو دیدم 
انگشتشو گذاشت روی بینیش به نشونه سکوت 
یک چاقو برداشت که از پشت جکو بکشه 

آقای جک :هی تام میدونم دلو جرعت داری ولی دست به کارای احمقانه نزن 
تام تو جاش موند چاقو رو طرف یکی از اون پنج نفر پرتاب کرد چاقو رفت تو چشم یکیشون که از درد ناله کرد افتاد زمین 

تام با غرشی گفت:من احمقمو کارای احمقانه میکنم بیا منم بکش 
جک :نه به توی احمق نیاز دارم 

_همتون برید به درک 

_تورو همین الان مسئول محافظت از گرتلدا میکنم اتفاقی براش بیوفته مردی 

_برو بچتو از مردن بترسون شاپانزه 
تو یک چشم به هم زدنی رفتن بیرون از مدرسه به ادمایی که خودشون جنازه هارو میدیدن توجه نمیکردن یعنی براشون کوچک ترین. اهمیتی نداشتت 

تام منو مستقیم خونه بردو ماجرا رو آبکی برای والدینم تعریف کرد اونام شده شدن ولی از باید مراقبت میکردن 

یک ماهی گذشت کم کم از شک در اومدم چندتایی مشاور هم اومدنو بام حرف زدن 
که در گذشت زمان حالم بهتر شده بود 

گاهی صدای جیغی از بیرون میشنیدم اما کمتر توجهی نمیکردم

برای بار دوم تامو دیدم 

تام:هی حالت چطوره دختر 
_خوبم ولی چه اتفاقی داره میوفته 
_بش فکر نکن 

_یعنی چی بش فکر نکنم یک مدته تلویزیون ها قط شده رادیو کار نمیکنه هر از گاهی صدای جیغ از بیرون میاد پدر مادرم یک هفته نیستن گفتن بیرون خونه نرمو رفتن

تام :خب به یک شرط میگم 

_شرطت بره تو باسنت چه بلایی داره سر دنیا میاد
_موجودایی که شبیه دود سیاه هستن تازگیا دیده شده که آدمارو میکشه اول همه تلویزیون ها و رادیو هارو قطع کردن الانم دونه دونه آدمارو به ویروسی کشنده ناقل میکنن 
یعنی اون ویروسو ساختن 

نمیدونم مراکز ارتباطی تلفنا همه قطعه از جایی خبر نرسیده ولی اومدم فرار کنیم داشتن به این سمت میومدن 

احتمال این هست که عقل نداشته باشن خودشون اون ویروسو داشته باشن احتمالشم هست که به قول تو خودشون اون ویروسو ساخته باشن بنا به شکلشون دود سیاه فعلا صداشون میکنیم یالا بدو 

به دقیقه نکشیده وسایل مورد نیازمو جمع کردمو تو کوله پشتیم انداختم 
تام بم ماسک داد بزنم که ناقل اون ویروسه نشم
باهم از خونه بیرون رفتیم 
هنگ کردم با دیدن بیرون همه جا خونی شده بود یک لحظه کلی خون روم پاشیده شد 
با کنارم نگاه کردمو یک دود سیاه دیدم که یکیو وحشتناک کشت قلبشو در اورد 

با تمام توانمون بدو کردیم 
در حال دویدن پرسیدن:کجا قصد داری بری 
_تنها جایی که به ذهنم میرسه پیش آقای تامه اون انگار از این کابوس خبر داشت شاید بتونه کمکمون کنه
_ولی اون یکی از همیناست 
_هرچی بود مهم نیست مهم اینه به من گفت اگه تو خطر افتادی میتونیم پیشش بریم 
_ولی اون چرا باید جون من براش مهم باشه 
_الان بریم به جوابت میرسی
رفتیم به مدرسه قبلیمون 
تاکه وارد حیاطش شدیم متوجه شدم شده پایگاه آقای جک 
توش پر ادمایی با لباس پاره بدن زخمی بودن 
انگار جک از تریق دوربینا متوجه ورودمون شده بود 

اومد تو حیاط پیشمون
پشتش دوتا از اون ادمای عجیب بودن یکی شون تو یک چشمش چاقو بود معلوم بود همونیه که تام زده 
جک :میبینم که اومدید پیش من 
بلند خندید 
اونی که تو چشمش چاقو داشت یک صدای مثل هوواپیمو 
در اورد جک گفت :نه تامو بعدا میدم بت بکشیش الان نه 
تام :بیا اینم گرتلدا گفتی بیارمش بت بدم به من یک جای امن میدی 

تعجب کردم تام منو به اینا تحویل داد تا یک جای امن بگیره 

_تام تو خیلی پستی 
_میدونم امید وارم نکشنت 
رفت آدرسی که جک بش داده بود 

_از من چی میخواید 
_با ما همکاری کن 
_عمرا چنین کاری کنم شما قاتلید دوستای منو کشتی حالم ازت بهم میخوره 
_باشه برو بیرون که بمیری 
_چه اتفاقی افتاده اونا چین 
_تا قبول نکنی از افرادم باشی هیچی نمیگم 
_برو به درک 
 از مدرسه بیرون اومدم پامو تو جهان جهنم گذاشتم 





M.sh 

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.