زندگانی جاودان
امیری از وزیرش میخواهد تا به دنبال میوه جاودانگی برود...
امیری از وزیرش میخواهد تا به دنبال میوه جاودانگی برود...
این شهر که سال های زیادی است که طعم صلح و آرامش را نچشیده. یک اتفاق ، یک گلوله و یک مرگ همه چیز را تغییر داد در انتهای شب ماه طلوع میکند .
هزار سال از امروز گذشته است؛ جهانی که میشناختیم دیگر وجود ندارد. مرزها جابهجا شدهاند، نامها و زبانها تغییر کردهاند، و کشورها حالا با قوانین و تکنولوژیهایی اداره میشوند که ذهن امروز ما توان تصورش را ندارد. در این میان، سایرون سرآمد همه است: کشوری با پیشرفت بینظیر در تکنولوژی و هوش مصنوعی و منابع طبیعی که حتی قدرتمندترین ارتشها هم آرزوی دست یافتن به آن را دارند. در سوی دیگر، آترین کشوری نظامی و قدرتمند است اما مردمی نسبتاً فقیر دارد. سالها تلاش کرده با توافق یا مذاکره کشورش را حفظ کند، اما وقتی صلح نتیجه نمیدهد، تهدید به جنگ را تنها گزینه میبیند. سایرون، با توان محدود نظامی اما پر از فناوری هوشمند، میداند تسلیم شدن به آترین به قیمت نابودی تمام دستاوردهایش تمام میشود. پس از سالها، پروندهای ممنوعه و قدیمی را فعال میکند: نسل تراشهها؛ تنها موجوداتی که میتوانند جلوی آترین بایستند. اما مشکل اینجاست که آنها دشمن دیرینه دولت هستند و همیشه پشت مردم میایستند. در این میان، یک فرمانده ارتش سرکش وجود دارد که برخلاف نسل تراشهها، جزو آنها نیست و مخالف هرگونه همکاری با آنهاست. تصمیمات او تهدیدی بزرگ ایجاد میکند و جرقه جنگ را روشن میکند: دزدیدن دختر رئیس جمهور آترین، اقدامی که میتواند تعادل جهان را به هم بریزد. قدرت واقعی در دست کسانی است که در سکوت و پشت پرده عمل میکنند؛ کسانی که میتوانند مسیر تاریخ را تغییر دهند، اما آیا خواهند توانست کنترل این آشوب و تهدید جنگ را به دست بگیرند؟
یوری.. مطمئنی که میخوای این کارو بکنی؟ تصمیمش با خودته.. بزار نسیم خنک رو حس کنی و بعد تصمیم بگیر ... تصمیم نهایی با توست...
استاد معمایی مطرح میکند و دانشجویان باید پاسخ آن را بیابند.....
ولگرد شمارهی صفر روایتی بیپروا از کودکی بینام، بیپناه، و بیتعلق که در سایهی قضاوتها و سکوتها رشد میکند. او را «گربه» صدا میزنند—نه از روی محبت، بلکه از روی طرد. در جهانی که شوخیها بوی مرگ میدهند و دوربینها فقط لحظهی اشتباه را ثبت میکنند، گربه متهم به قتلی میشود که هرگز مرتکب نشده. رفاقت، خیانت، و سکوت در برابر واقعیت، او را به کانون اصلاح و تربیت میکشاند—جایی که بیشتر شبیه دیوانهخانه است تا محل بازسازی انسانها. اما در میان تختهای آهنی جیرجیرکن، غذاهای تهوعآور، و نگاههای پر از انزجار، نوری طلایی از راه میرسد: لیو، پسری با موهای مارپیچ و نگاهی متفاوت. آیا گربه میتواند از مسیر سقوط بازگردد؟ آیا در جهانی که همه از دست دادهاند، هنوز چیزی برای نجات باقی مانده؟ ولگرد شمارهی صفر داستانیست از هویت، درد، و امید—روایتی که از دل تاریکی، به روشنایی چنگ میزند. اثر ویدا صدیقی مورنانی
لوسی جرمین، دختر جوانی که تازه مدرک کاپیتانی گرفته، آماده است تا وارد دنیای کشتیرانی شود و در کنار پدر و مادرش کار کند. اما شبی طوفانی همهچیز تغییر میکند… نامهای مرموز، خبر غرق شدن والدین در دریای سیاه، و اتاقی مخفی پر از دفترهای خاطرات مادرش، آغازگر سفری پر از راز و حقیقتهای پنهان میشود.
داستان دختری را روایت میکند که به دلیل تصادف میمیرد،فرشته مرگی که میآید او را با خود ببرد دستوری از فرمانروایان میگیرد که او را به زندگی برگرداند .از این رو دختر میتوانست فرشته مرگ را ببیند و اینگونه داستان آغاز میشود.
قطعه ای کوتاه از عشق یک خون آشام به خورشید... داستان سقوط یک شیطان به اعماق آسمان ...