ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
سنگ صدیقین 0 در حال تایپ

سنگ صدیقین

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱

برای رستگاری هرگز میانبری نبوده است ... هرگز راه مستقیمی نیست... راه همواره پر است از سنگلاخ ، پر است از پیچ و خم ها ،فراز و نشیب ها و این سختی مسیر است که آن را پر مایه می سازد. زمانی که نومیدی و ترس بر شهر و مردمش یکباره فرو میریزد و زمانی که تاریکی تمام قلبها را در مینوردد ،رستگاری شاید از همیشه نزدیکتر باشد...

0 0 0
صفیه خانم! بارونه! بارون! 1 تمام شده

صفیه خانم! بارونه! بارون!

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

خلیل برای بار پنجم از کنار پنجره رد شد. این کار صفیه خانم را کلافه می کرد. صفیه خانم منظور خلیل را می‌دانست...

0 0 727
سیاره ات را زندگی کن 1 در حال تایپ

سیاره ات را زندگی کن

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱

میخوای بفهمی وقتی از آرزوت دست میکشی چه اتفاقی تو جهان میفته؟ شاید وقتی این داستانو بخونی نظرت عوض بشه..

0 0 243
بی پایان 2 در حال تایپ

بی پایان

۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱

تا حالا شده بخوای جاودان عمر کنی یا به عبارتی یه عمر "بی پایان" داشته باشی؟ این کتابو بخون تا نظرت عوض شه! در مورد یه نویسنده است که هیچ وقت نمی تونه داستاناش رو تموم کنه، یا به عبارتی داستاناش "بی پایان" ان! این دختر انقدر سرش تو داستاناشه که توجه چندانی به زندگی ش نمی کنه. افرادی از خانواده اش به آسمون میرن و افراد جدیدی به زمین می آن. متوجه هیچ کدوم نمی شه و اگر ام میشه توجهی نمی کنه...تا اینکه یه روز به خودش می آد و می بینه تنهاست، داره تولد 125 سالگی ش رو جشن می گیره و مثل یک دختر جوون 23 ساله،سالم و سر پاست! کلا بی خیال خانوده اش می شه و کلیییییییی خوشحال می شه! اولش می گه:«آخ جون! من می تونم تا آخر این دنیا زندگی کنم! می تونم هر کاری بکنم! و اِل و بِل و بِل! ولی کم کم از این زندگی "بی پایان" خسته می شه و حالا دنبال راهی تا به زندگی ش پایان بده...!

1 6 1.7 K
برای من نبودی 8 در حال تایپ

برای من نبودی

۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱

خلاصه: چشما‌هایت شور عشق داشتند. دست‌هایت، گرمای زندگی را به تن سرما زده‌ام تزریق می‌کرد. برای من هر لحظه با تو بودن فصل جدیدی از ‌قصه‌های لیلی و مجنون بود. من تو را می پرستیدم بدون آن که بدانم تو پوسته‌ای پوچ و تو خالی از رویاهایم بودی... تو برای من نبودی.

0 0 4 K
ربات تنها 1 تمام شده

ربات تنها

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱

ربات کوچکی بسیار قدیمی ای که تنها در یک دشت بزرگ پراز ضایعات اهن زندگی میکند و از انسانها بدش می اید. فقط یک نفر است که یاد آوری اش برای ربات کوچک لذت بخش است..

0 0 833
نسیم 0 تمام شده

نسیم

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱

پرده ابی همچنان با ناز و عشوه زیاد میچرخه و تکون میخوره هومن سعی میکرد با صدای صندلی مورد علاقه نگار سکوت و بشکنه و فکر نکنه اون شب قبل از این سیاهی و سکوت شلوغ بود و سر و صدا مهمونی بود مهمونی خداحافظی برای فرزین پسرخاله نگار که خواستگار سابقش بود و حالا که بعد از مدتها از انگلیس برگشته بود و مدتی رو مونده بود حالا دوباره میخواست برگرده براش مهمونی گرفته بودن که بتونه باهمه خداحافظی کنه نگار برق خاصی تو چشماش بود و با همه میگفت و میخندید و شیطنت و خوشحالی تو تمام وجودش برق میزد پیرهن حریر ابی پوشیده بود رنگ مورد علاقه اش که به گفته خودش با پرده اطاق خواب ست کرده بود هر موقع این لباس و میپوشید میگفت اسکارلت اوهارا شدم که پرده های خونشونو لباس کرده و غش غش میخندید پچ پچ هاش با فرزین از چشم های عاشق هومن دور نمیموند خون با فشار زیاد به سرش فشار میاورد میخواد چیکار کنه تصمیم شو گرفته میخواد بره باهاش تو حجم بالای دود و سر و صدا و نور زیاد احساس میکرد این حجم از فشار در حد تحملش نیست نه میتونست بره تو حیاط و چشم از نگار برداره نه میتونست فضای سنگین اطرافشو تحمل کنه احساس میکرد همه میدونن که نگار داره ترکش میکنه جز خودش نه دیگه نمیتونست تحمل کنه با کلافگی رفت تو حیاط و شروع کرد به راه رفتن تصمیم شو گرفت برگشت داخل دید نگار خیلی خوشحاله و با فرزین میرقصن اصلا متوجه نبودنش نشده بوده رفت وسط و جای فرزین و گرفت نگار اروم زیر گوشش گفت امشب باید یه چیز مهمی رو بهت بگم وقتی رفتیم خونه هومن گفت الان بریم نگار اخم کرد و گفت انقدر زود هنوز مهمونی شروع نشده همه هنوز نیومدن هومن ...

0 0
چشم رنگی 17 تمام شده

چشم رنگی

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱

چی میشه که یه توهم دیداری ساده، زندگی یه پسری که داره خودشو آماده ورود به دانشگاه می کنه رو از هم می پاشه؟

8 23 47.1 K
سالار شصتم 1 در حال تایپ

سالار شصتم

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱

همسایه فضول که یک پیرزن بسیار ضعیف است تا کمر از پنجره خم شده تا در خانه ی همسایه ی خود را ببیند اول که متوجه می‌شود حمام خانه همسایه است می‌خواهد از کارش دست بردارد اما با دیدن مردی که در وان پر خون دارد استراحت می‌کند  شکه شده اول احتمال می‌دهد شاید خون نباشد اما با دیدن سر قطع شده‌ی ادمی بالای وان که قطره قطره خون می‌چکد از حال می‌رود و اینک با ما همراه باشید در جهنم سالار ○● شصتم•°•° لطفا بعد خوندن رمان نظر بدید چون خیلی دوست دارم نظراتتون بدونم و اگرم میخواید بام در ارتباط باشید @saraaa_134 این آیدی تلگرامم هست با تشکر از رفقای خوشمزم :M.SH

0 0 187
در حصار مرگ 0 در حال تایپ

در حصار مرگ

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱

من مرگم و تو زندگی ....... من تاریکی هستم و تو روشنایی.... من نفرتم و تو عشق........ نمیخوام بهت صدمه بزنم .... +قرار نیست بهونه ای برای زندگیت باشم لعنتی ....درافتادن با من یعنی مرگ .بهت رحم نمیکنم . + شکست نمیخورم .... تو مغروری .....یک احمق .....چرا بیخیال نمیشی؟....درسته که من و تو متفاوت هستیم اما هر دو ما یک شباهت داریم.......هر دو قلب هایی از جنس شیشه داریم . میخوام هر طور که شده مراقب اون قلب شیشه ای باشم....پس..... زندگی در حصار مرگ اسیر شو!

0 0 0
فصل زرد عشق 0 در حال تایپ

فصل زرد عشق

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱

رمان فصل زرد عشق رمانی با ژانر عاشقانه است. رمان فصل زردعشق روایت زندگی دختری به اسم ترمه است که تحت الشعاع یک رقابت تلخ قرار می گیرد و با ظلمی که در حقش می شود مسیر زندگی اش تغییر می کند.این رمان در سه زمان سال 1۳۵۷ ، ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ روایت می‌شود که زندگی خاندان ماهان را در بر می گیرد و اتفاقات مختلف ، شخصیت های رمان را درگیر می‌کند.

0 0 0
ژولین . عزیزم 9 در حال تایپ

ژولین . عزیزم

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱

این داستان زندگی ژولین داستانی در چندین داستان کو تاه زندگی از خوشی های کودکانه تا غم های کودکانه ...

0 2 2.2 K
لمس اب و خاک 2 در حال تایپ

لمس اب و خاک

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

یک دنیای جدید و هفت سرزمین که توسط شاهزاده رهبری میشه . سرزمین هایی که توسط فرزندان موجود نگهداری میشه . در یکی از این سرزمین ها مردی جوان زندگی میکنه که برای محافظت از خانوادش باید تا پای جان با غول ها بجنگه اما جنگ و خونریزی همیشه یک پیروزی شیرین رو به ارمغان نمیاره .

0 0 4.2 K
HOKKAM 0 در حال تایپ

HOKKAM

۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱

به درک! به درک که پسرمههه!! بکشیدش تا همه بفهمن هیچ اشرافی ای نباید با زاغه نشینا ازدواج کنه؛ اگه اون فرزند برگزیده کوفتی به دنیا بیاد میخای چه غلطی کنیم؟! اونوق نه من شاه میمونم نه تو وزیر... اگه دستمون رو بشه دیگه مردم تف تو صورتمون نمیندازن...

0 0
از من فاصله بگیر 0 در حال تایپ

از من فاصله بگیر

۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱

خودتم خوب میدونی که مسخرم میکنن وقتی تو میای مدرسمون؛ بفهم ک تو ظاهرت عادی نیس! دوس داری همش سرم پایین باشه جلو دوستام؟ تو ک قیافت مث آدم نیس پس یجا میشینی بیرونم نمیری روشنه؟

0 0
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.