راه رشد
داستان پسر جوان خستهایست که با مرد چاهکَنی روبهرو میشود و از او درباره زندگی پندهایی دریافت میکند.....
داستان پسر جوان خستهایست که با مرد چاهکَنی روبهرو میشود و از او درباره زندگی پندهایی دریافت میکند.....
ایا مساوی می شنود؟تنها چیزی که انسان ها را مساوی می کند مرگ است. اما ایا مرگ ارامش نیست؟اگر ارامش را به دشمن خود بدهید او برنده است یا شما؟
ماجرای یک دختر جوانی است که در پارک با پیرزنی مواجه میشود و او برای دختر جوان نکاتی را برای زندگی بهتر برمیشمارد.
چهار تا دوست ، که پدرهاشون تو مافیا کار میکردن تصمیم می گیرن خودشون ، یه باند مافیا راه بندازن و بشن ، قوی ترین باند مافیا اما ....
چند وقتی بود که توی شغلش ارتقا پیدا کرده بود و برای همین با علاقه ی بیشتری کار میکرد و میخواست پله های ترقی رو هر چه زودتر طی بکنه تا شاید به خواسته های خودش و مخصوصا تنها فرد عزیز زندگیش یعنی همسرش برسه قبل از این هم عادت داشت دیرتر از همه شرکت رو ترک بکنه و توی این چند وقت، دیر کردنش بیشتر هم شده بود و آخرین نفری بود که شرکت رو ترک میکرد. اون روز هم مثل همیشه کاراشو تموم کرد و به عکس همسرش که روی میز بود یه نگاهی انداخت و با خودش گفت امیدوارم خوشت بیاد عزیزم و بعدش کادویی که به مناسبت تولدش گرفته بود رو برداشت و به سمت خونه به راه افتاد. لامپ اتاق رو خاموش کرد و در رو بست ولی احساس کرد صدایی شنید که شبیه صدای همسرش بود و اسمشو صدا میکرد با یکم تعجب در رو باز کرد و یه لحظه فکر کرد یه نفر پشت پنجره وایساده چراغ اتاقشو روشن کرد و یه نگاهی به اطراف انداخت همه چیز سر جاش بود و چیز عجیبی به چشم نمیخورد با اینکه یکم احساس نگرانی کرده بود ولی به سمت پنجره رفت و خواست بیرون رو نگاه بکنه همین که پشت پنجره وایساد ... ادامه در ( www.dastanbekhan.ir )
این یک سال در آتش عذاب وجدان سوختم و الان در آتش مرگ. این یکی آسان تر است. دوباره صدایت را میشنوم. دیدی به قولم عمل کردم؟ دیدی پیشت ماندم؟
برج فداکاری ساعت از نیمهشب گذشته بود وقتی در آپارتمان کوچک و نمورم را باز کردم. کولهپشتیام روی شانهام نه یک بار، که گویی تابوتی بود برای تمام آرزوهای از دسترفتهام. مدرسه امروز جهنم روی زمین بود—امتحان غافلگیرکننده ریاضی که نمرهام را به خاک سیاه نشاند، تحقیر در برابر دوستان که حالا فقط همکلاسی بودند، و تنهاییای که از آن روزی که پدر و مادرم در تصادف از دست رفتند، مثل خوره به جانم افتاده بود. تنها آرزویم این بود که در تاریکی اتاقم محو شوم، جایی که خاطرات گذشته مثل سایهها آزارم میدادند. روی تخت افتادم و چشمانم را بستم، آرزوی نابودی کردم. و دنیا، به شیوهای شوم، به آرزویم پاسخ داد. وقتی چشمانم را باز کردم، دیگر در اتاقم نبودم. در تالاری بیپایان ایستاده بودم که سقفش در تاریکی محو شده بود، گویی به اعماق آسمان اساطیری پارسیان فرو میرفت........
داستان حول محور مغازهای میچرخد که در آن میتوان سالهای باقیمانده عمر را فروخت و عواقب این کار چیست. کوسونوکی ۲۰ ساله که با شغل پاره وقتش در ژاپن نمیتواند از پس مخارج زندگیاش بربیاید، آماده میشود تا آخرین داراییاش را بفروشد. پس از بازدید از یک کتابخانه برای فروش کتاب، متصدی کتابخانه به کوسونوکی جایی را نشان میدهد که میتواند عمرش را در ازای پول بفروشد. هر چیزی بین میزان تأثیرگذاری یک فرد بر جهان و تعداد افرادی که تحت تأثیر قرار دادهاند، قیمت عمر او را تعیین میکند. کوسونوکی کنجکاو میشود و تصمیم میگیرد آن مکان را ببیند. در آنجا، او با یک منشی مرموز، دختری به نام میاگی، آشنا میشود. میاگی به او اطلاع میدهد که کل عمر کوسونوکی فقط ۳۰۰۰۰۰ ین (حدود ۳۰۰۰ دلار) ارزش دارد، که به طرز وحشتناکی کمتر از حد متوسط است. کوسونوکی که متوجه میشود آیندهاش بیارزش است، عمرش را میفروشد و فقط ۳ ماه از آن را نگه میدارد تا بتواند از پولش لذت ببرد. روز بعد، او از خواب بیدار میشود و میاگی را میبیند که در خانهاش را میزند طبق سیاست شرکت، او فرستاده شده بود تا کوسونوکی را به مدت ۳ ماه تا زمان مرگش تحت نظر داشته باشد. کوسونوکی با پولی که به دست آورده و تنها ۳ ماه دیگر زنده است، تلاش میکند تا زندگی ناامیدکنندهاش را تحت نظر میاگی بهبود بخشد.
داستان راجب دختریه که برای فرار از فروخته شدن و سرنوشت کثیفش، شبونه پا به فرار میذاره و درست وسط بارون، سر راه مردی قرار میگیره که از ادمای اطرافش که باهاشون بزرگ شده سردتر و خطرناکتره. یه نجات اتفاقی، میشه شروع یه زندگی اجباری، یه ازدواج ناخواسته و قوانینی که نفس آدمو میبره. بین دعوا، ترس، تهدید و رازهای پنهان، احساسی شکل میگیره که معلوم نیست عشقِ… یا شروع نابودی.
این داستان، یک روز از زندگی یک خانه دار را نشان می دهد، فردی که به تصور عده ای فردی بیکار و پر از زمانهای خالی و اضافه است و کار او در نظر دیگران کار محسوب نمی شود و فقط وظیفه ای عادی است. در صورتیکه حضور یک خانه دار خوب و وظیفه شناس و با اخلاق، نوری در خانه است که نه تنها خانه، بلکه زندگی اعضای خانه و خانواده را روشنایی می بخشد.
درباره دختریه که توسط که گروه مافیایی دزدیده میشه و به عنوان طلبشون میخوان دختره رو بدن به رئیسشون و تا اون موقعه خدمتکار اونجا میشه و با ازار و اذیت مواجه میشه؛هرکار میکنه که از دستشون فرارکنه و نمیدونه که اگه از دست اینا فرارکنه گیر یه ادم خطرناک تر و وحشتناک تر میوفته...
داستان در مورد تجربه ی عجیب دختریست که یک روز در راه برگشت از دانشگاه با آن مواجه میشود و او را با حقایقی روبه رو می کند که بعدها می فهمد دیگران هم تجربه ای مانند او داشته اند و آن مواجهه با موجوداتی به نام shape shifter است.