زمان سنج
روایتی روانشناختی از بازجوییای که در آن، راوی با گذشته و کودکِ درونش روبهرو میشود؛ جایی که زمان میایستد و سؤال اصلی این است: فرار از دیگران، یا از خود؟
روایتی روانشناختی از بازجوییای که در آن، راوی با گذشته و کودکِ درونش روبهرو میشود؛ جایی که زمان میایستد و سؤال اصلی این است: فرار از دیگران، یا از خود؟
وقتی که خون تو بومم را رنگ آمیزی کرد، فهمیدم که قلبم از تپش ایستاده است... چاقویم را در دستت گذاشتم و برای بار هزارم معذرت خواهی کردم، تو هم با کمال میل آن را توی قلب از قبل ایستاده ام فرو کردی... ایستادی تا پاشیده شدن خونم را روی همان بوم بزرگ آرزوها ببینی، ایستادی تا غرق شدنم توی خون خودم و سیاهی رفتن چشمانم را ببینی....
داستانی نمادین از جهانی فروپاشیده که نظم در آن توهم است و حقیقت زیر لایهای از مه، خون و لبخندهای دروغین دفن شده. روایتی که مرز میان معنا و ابتذال را عمداً مخدوش میکند.
راوی با وارونهکردن جهان، به شهری میرسد که در آن همهچیز بازتابِ خودش است و واقعیت در تکرار گم میشود. داستان، فروپاشی معنا را در مواجهه با آینهها روایت میکند.
کای، نوجوانی کنجکاو و شجاع، تصمیم میگیرد جزیرهای مرموز را که روی نقشههای قدیمی ثبت شده است کشف کند. او با قایق به جزیره میرسد و با ساحل، جنگل و موجودات عجیب آن روبهرو میشود. در مسیرش، کای از موانع طبیعی عبور میکند، ساختمان مرمری اسرارآمیز را کشف میکند و با موجود عجیب و عظیمی مواجه میشود که بعداً به راهنمای او تبدیل میشود. او با معماها و نگهبانان جزیره روبهرو میشود و بخشهای ناشناخته و درخت نورانی جزیره را کشف میکند. کای در طول ماجراجویی، تاریخچه جزیره و مردمان قدیمی آن را میآموزد و میفهمد که اسرار جزیره نه تنها برای کشف، بلکه برای یادگیری، محافظت و هماهنگی با طبیعت طراحی شدهاند. در نهایت، پس از عبور از خطرات و چالشهای بزرگ، کای به قلب جزیره میرسد و راز نهایی را کشف میکند: او اکنون نگهبان جدید جزیره است و مسئول محافظت از موجودات، درخت نورانی و اسرار جزیره میشود. داستان با پیام شجاعت، کنجکاوی، یادگیری و رشد شخصیت به پایان میرسد و ماجراجویی کای، اگرچه به نقطه اوج رسیده، هنوز ادامه دارد.
این داستان در باره یک جادوگر تبعیدی است که در اندیشه ارزش بخشیدن به انسان ها باید مراحلی اندک را به پیماید. اگر چه پیام داستان مستقیم منتقل گردیدهاست اما می تواند داستانی زیبا باشد.
داستان روایت درونی زنی است که در چرخهای از سردرگمی، ترس، انزوا و فروپاشی عاطفی گرفتار شده است. او زندگی یکنواخت و بیرنگ روزمرهاش را با تصاویر و احساساتی تیره بیان میکند؛ رابطهای که روزی تصور میکرد نجاتش خواهد داد، حالا به منبع اضطراب و احساس بیارزشی تبدیل شده است.
داستان درباره ی پسری به اسم کریستین که بخاطر انتقام های گذشته سنگ قاقوت پدر مادرش به شکل سختی از دست میدهد و به دنبال انتقام میرود و با عشق بچگیش مواجهه میشود......
بوی خون .. رمان در مورد دختری به اسم پروا هست که پسرعموی اون به اسم آریا ادعا میکنه که دوستش داره و وقتی که پروا مخالفت میکنه ، آریا اون رو میدزده تا مجبورش کنه به پیشنهادش جواب مثبت بده اما وقتی میدزدتش ..
داستان یک خانواده ی کوچک دو نفره است که دست شأن تنگ است و ادامه ی ماجرا...
داستان درباره دختری به اسم لیلی است که یه آدم اشتباهی وارد زندگیش میشه و دردسر شروع میشه...
در افق طلوع خورشید، جایی میان درختان سر به فلک کشیدهٔ روستای ابریشم، داستانی آغاز میشود که قلبها را به تپش میاندازد. **کیانوش**، جوانی پر از شجاعت و مهربانی، در روزمرگی سادهای زندگی میکند، اما سرنوشت او چیزی فراتر از یک روستایی ساده است. وقتی صدای استغاثهٔ دختری زیبارو و مرموز از دل جنگل بلند میشود، راهزنانی بیرحم پا به صحنه میگذارند و آزمونی برای دل و دستان کیانوش آغاز میشود. نبردی میان حق و باطل، میان زندگی آرام و مسیری پرخطر به پایتخت، **تهران**. اما این تنها آغاز ماجراست. جایی دورتر، در کاخ مجلل کیکاووس، پادشاهی که عقلش را به توطئههای سودابه سپرده، طوفانی از فساد و خیانت در حال شکلگیری است. آیا کیانوش و دختری که به کمک او نیاز دارد، کلید تغییری بزرگ در این سرزمین خواهند بود؟ **"داستانی از شجاعت، خیانت و عشق... سفری که سرنوشت یک مرد را به آزمون میگذارد و آینده ایران را تغییر میدهد."** این سرگذشت را از دست ندهید، در جایی که خورشید به آرامی طلوع میکند، اما سایهٔ تاریکی همچنان بر زمین گسترده است... **"تاج و تخت".**
داستان در محور کسی میگردد که درگیر زندگی کردن است و خود را از یاد برده است اما....