رستگاری
بعد از تلاش های بی وقفه ازرائیل شهر سنت لوییس به مکانی امن تبدیل شد ، زمانش فرا رسید ، این شهر نیازی به قهرمان ندارد ! . زمانش رسیده که ازرائیل به دنبال حقیقت خودش ، به سفری بی بازگشت برود !
از بچگی فکر هایی توی ذهنم بود که نمیتونستم با حرف زدن توصیفشون کنم به همین خاطر تصمیم گرفتم داستان بنویسم....
ارتباط با من : [email protected]
باید اعلام کنم اگر نویسنده ای عنوان داستان خودش را گیلار یا هریک از عناوین داستان های من گزاشته ، سرقت ادبی انجام داده است ، و من از نظر اخلاقی و قانونی به عنوان نویسنده داستان اصلی راضی نیستم .
جهان همیشه درگیر نبرد دو گانه ها بوده ، نور و تاریکی ، خوب و بد ، سرسبزی و خشکی و ... در این داستان باهم به سفری از ابتدای جهان تا انتهای جهان خواهیم داشت و نگاهی به این جنگ ها می اندازیم . 《 این داستان هیچ عقیده ای را تایید و رد نمیکند 》
چند سال از فعالیت اَزرائیل به عنوان قهرمان شهر سنت لوییس میگذرد و او شهرت زیادی به دست آورده است در این زمان یک شنل پوش دیگر در شهر ظهور میکند که اهداف و برنامه های متفاوتی با اَزرائیل دارد
همیشه گفته میشود که داستان ها دارای فضا و دنیای خاص خود هستند ، از داستان های عاشقانه گرفته تا داستان های ترسناک و ...،از داستان های کوتاه گرفته تا رمان های بلند . اما یک چیز در همه آنها مشترک است 《آنها واقعی نیستند ! 》 اما چه میشود اگر یک نویسنده با چیزی که نوشته است روبه رو شود ؟
روزی از روز ها دختری ۱۸ ساله محل زندگی خود را به شهری به نام 《 شهر یخ زده 》 تغییر میدهد ، در این شهر سرد او با دو نفر آشنا میشود .
تمام قهرمان ها از جایی شروع کردند ، اما این داستان شروع اَزرائیل را از ابتدا روایت میکند .
تا حالا درباره عشق های یک طرفه شنیدید ؟ این داستان یکی از اونهارو روایت میکنه ! خون آشام ها به نور خورشید حساس هستند و باعث ضعیف شدن و در نهایت مرگ اونها میشه اما اگه یک خون آشام عاشق خورشید بشود چه اتفاقی میفتد ؟
بیا قایم موشک بازی کنیم . من چشم میزارم و بعد پیدات میکنم
خطر اسپویل : 《لطفا اگر داستان تسلی دهندگان را نخواندید این داستان را نخوانید زیرا این داستان دنباله داستان قبلی است 》 خلاصه ی داستان : بعد از ماجرا های داستان قبلی ازرائیل و هِلِن خودشون رو در توکیو دیدند اما نه توکیویی که میشناختند ، اتفاقاتی افتاده بود که با چیزی که واقعیت داشت متفاوت بود در همین حین است که شخصی را میبینند که دیدنش براشون باور نکردنی بود .
راجب یک گروه تروریستی در سال ۲۰۳۸ که هدف دارند همه انسان های کره زمین رو بجز ۳۰۰ میلیون نفر را بکشند... قهرمان های داستان باید جلوی این اتفاق رو بگیرند
آیا از گزارش این کاربر اطمینان دارید؟