ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
گودال زمان 4 در حال تایپ

گودال زمان

۱۴ فروردین ۱۴۰۴

آیا تاکنون فکر کرده‌اید اگر می‌توانستید گذشته را تغییر دهید یا آینده را پیش بینی کنید ، حاضر بودید سفری پرخطر به دل تاریخ را آغاز کنید و به رویارویی با ناشناخته‌ها بروید با وجود اینکه بدانید این توانایی ممکن است سرنوشت شما یا حتی جهان را متحول کند؟

0 3 4.1 K
لونا:فراتر از پرده‌ی واقعیت 5 در حال تایپ

لونا:فراتر از پرده‌ی واقعیت

۱۴ فروردین ۱۴۰۴

لونا همیشه حس می‌کرد که چیزی در این دنیا اشتباه است—سایه‌هایی که در گوشه‌ی چشمش حرکت می‌کردند، پچ‌پچه‌هایی که دیگران نمی‌شنیدند، لحظاتی که انگار قبلاً تجربه کرده بود. اما وقتی در یکی از شب‌های بی‌خوابی، پیامی مرموز روی صفحه‌ی لپ‌تاپش ظاهر شد، زندگی‌اش برای همیشه تغییر کرد: "واقعیت تو یک شبیه‌سازی است. اگر حقیقت را می‌خواهی، دنبالم بیا." با فشردن یک کلید، جهان اطرافش فروپاشید. او سقوط کرد—اما نه در دنیای واقعی، بلکه در یک واقعیت دیگر، شهری بی‌روح و دیجیتالی که قوانین فیزیک در آن متفاوت بود. در میان نورهای سبز و دیوارهای شیشه‌ای، مردی با چشمان سرد و بی‌احساس به او نزدیک شد. "به ماتریکس خوش آمدی، لونا."

1 1 2.1 K
ممکنه خاطراتم باهاش پاک شه؟ 1 در حال تایپ

ممکنه خاطراتم باهاش پاک شه؟

۱۴ فروردین ۱۴۰۴

هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست ... هه این هستم دختری که میترسم اگه حافظه ام ... شایدم هم پاک نشه . هه این تو اون رفیق رو نباید یادت بره خاطراتی که باهاش داشتی حتی خواهرت هه سان اگه ... اگه ... شاید هم اتفاق نیوفته شاید حتی هه سو هم بب ب خواد منو بکشه نمی دونم باید ببینم چی میشه انتخاب خیلی سخت میشه نمی تونم انتخاب کنم بهش بگم ؟ اما شیاطین دارن کارمو خراب میکنن

0 0 321
پراکنده‌ها 3 در حال تایپ

پراکنده‌ها

۱۳ فروردین ۱۴۰۴

محلی برای تخلیه پراکنده‌های ذهنی من. پیشنهاد ها و انتقادهاتون خوشحالم میکنه :)

1 6 663
داستان کوروش 22 در حال تایپ

داستان کوروش

۱۳ فروردین ۱۴۰۴

در این دنیا که بیشتر آدمیان گرفتار اسارت و در بند بودنند پسری به نام کوروش سعی میکند آزادی را درک کند و خود را از اسارت هر بندی آزاد کند اما پیمودن مسیر آزادی به این آسانی ها نیست و در این مسیر مشکلات و رنج های بسیاری متتظر کوروش هست.

3 14 34.5 K
مرد ساکت و غیرتی من 1 در حال تایپ

مرد ساکت و غیرتی من

۱۳ فروردین ۱۴۰۴

مهسا دختر پر انرژی و شوخ طبع و البته خدای رو که برای هم کلاسیش جلوی دوست خودش ایستادگی میکنه و خودشو مجبور به کاری که نباید، میکنه و وسط اون اتفاقات عاشق همکلاسی ساکت خودش میشه که به دلیل یه سری موقعیت ها جریانشون بهم گیر میکنه و دختر داستان ما، مهسا خانم به دلیل ساکت بودن مرد، خودش پاقدم میشه تا عشقش رو اعتراف کنه، اما...

0 0 963
تاج ملکه 0 در حال تایپ

تاج ملکه

۱۲ فروردین ۱۴۰۴

ماریا شاهدخت جوان اهل ماجراجویی و سفر است اما با فوت پادشاه مجبور است تاج و تخت را بپذیرد که در این راه اتفاقات و مشکلات زیادی به وجود میاد

0 0
پرنسسی که نفرین شد 3 در حال تایپ

پرنسسی که نفرین شد

۱۲ فروردین ۱۴۰۴

سلام من ملینا بلیک پرنسسی که قرار اتفاق هایی براش بیفته که میدونم باورش سخته . از زندگی خودم راز هایی رو بهت میگم که هیچکی بهت نگفته منظورم همون تنتاعه امیدوارم داستان زندگی من یه روزی تاریخی بشه و عجیجم خرابش نکنه ، یعنی میشه ؟ داستان عجیجم رو بعدا میفهمی هر لحظه ممکنه سر و کله سالاراز پیدا بشه هرچی بشه سریع براتون مینویسم کتاب خاطراتم همیشه پیشمه بزن بریم برای داستان روزهای یکشنبه و چهار شنبه

2 4 655
گم شده 4 در حال تایپ

گم شده

۱۲ فروردین ۱۴۰۴

سواره ای میتازد ؛ از میان کوهستان و کاج ها و چهره ها ... به دنبال خورشید میگردد

6 11 11 K
جادوگر پیر(عشق و خون) 5 در حال تایپ

جادوگر پیر(عشق و خون)

۱۱ فروردین ۱۴۰۴

من می‌خواهم این رمان را برای نشریات بفرستم لطفا نقد یا اگر خوشتان آمده تایید کنید. همه چیز آرام می‌گذشت و زندگی در جریان بود. راف پنجاه و پنج را رد کرده بود و می‌خواست طعم ملس بازنشستگی را بچشد و باقی عمرش را پشت تلوزیون درحالی که نوشابه دستش است بگذراند و تیکه‌های آخر پازل رمانش را کامل کند. رمانی که پیش از اینکه پایان یابد با تحقیرهای همسرش النا کنار گذاشته شده بود و حال تیکه آخر پازل رمانش، آتش زدنش بود. اما وقتی خواست حاصل عمرش را آتش بزند..... (تجربه جدید با داستان تخیلی جادوگر پیر ....) لطفا بخوانید و نقد کنید تا بتونم کار رو اصلاح کنم و نگاههای جدید را در نظر بگیرم.

4 11 6.7 K
به سرزمین خواب خوش آمدید 5 در حال تایپ

به سرزمین خواب خوش آمدید

۱۰ فروردین ۱۴۰۴

ملینا خواهر رابین هستم.... در سرزمین خواب چ خبره؟!!!!

5 10 1.5 K
آبان دخت 4 در حال تایپ

آبان دخت

۱۰ فروردین ۱۴۰۴

از یه جایی به بعد آبان دخت مینویسه

5 26 11.5 K
ویرانگر درون 1 در حال تایپ

ویرانگر درون

۱۰ فروردین ۱۴۰۴

رضا ۲۸ ساله، مردی باهوش و حساس است که از هنر به عنوان راهی برای بیان احساسات و فرار از محدودیت‌های زندگی استفاده می‌کرد. ولی سخت‌گیری‌های پدرش، مردی سنتی و مقتدر، باعث شد تا رضا از علاقه‌اش دست بکشد و وارد مسیر شغلی‌ای شود که برایش ارزشی نداشت. این موضوع سبب سرخوردگی و شکست او در زندگی شد، ولی همچنان در دلش شعله‌ای از امید برای بازگشت به هنر و روزنامه‌نگاری باقی مانده بود. در خانواده‌اش، اتفاقاتی تلخ مانند مرگ مادر یا از دست دادن خانه دوران کودکی، او را مجبور کرد تا دوباره به نوشتن روزنامه و بیان حقایق بازگردد. رضا در شهری زندگی می‌کند که فساد و تاریکی بر همه جا سایه افکنده است، و همین موضوع الهام‌بخش کارهای روزنامه‌نگاری‌اش می‌شود. با این حال، تلاش‌های او برای افشاگری و بیان حقایق، همیشه به شکست ختم می‌شود، زیرا سیستم فاسد او را به حاشیه می‌برد. اما یک‌ شب

0 0 353
سایه ها 1 در حال تایپ

سایه ها

۱۰ فروردین ۱۴۰۴

همه چیز ناگهان عوض شده درختی که شهر را تبدیل به شهر سایه ها کرده و مردی که میخواهد شهر را به حالت اول برگرداند...

1 2 318
تاج خون 2 در حال تایپ

تاج خون

۱۰ فروردین ۱۴۰۴

یک داستان درمورد زندگی فردی به نام کاوه می باشد که چگونه زندگی کرد و حماسه خود را ساخت

0 0 2.4 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.