طلوع قهرمان
آوِرون مخترع جوان باید جلوی فرج را بگیرد کسی که با فناوری آینده بر مردم گذشته حکومت میکند و بیگناهی خود را ثابت کند
آوِرون مخترع جوان باید جلوی فرج را بگیرد کسی که با فناوری آینده بر مردم گذشته حکومت میکند و بیگناهی خود را ثابت کند
لوسی جرمین، دختر جوانی که تازه مدرک کاپیتانی گرفته، آماده است تا وارد دنیای کشتیرانی شود و در کنار پدر و مادرش کار کند. اما شبی طوفانی همهچیز تغییر میکند… نامهای مرموز، خبر غرق شدن والدین در دریای سیاه، و اتاقی مخفی پر از دفترهای خاطرات مادرش، آغازگر سفری پر از راز و حقیقتهای پنهان میشود.
ولگرد شمارهی صفر روایتی بیپروا از کودکی بینام، بیپناه، و بیتعلق که در سایهی قضاوتها و سکوتها رشد میکند. او را «گربه» صدا میزنند—نه از روی محبت، بلکه از روی طرد. در جهانی که شوخیها بوی مرگ میدهند و دوربینها فقط لحظهی اشتباه را ثبت میکنند، گربه متهم به قتلی میشود که هرگز مرتکب نشده. رفاقت، خیانت، و سکوت در برابر واقعیت، او را به کانون اصلاح و تربیت میکشاند—جایی که بیشتر شبیه دیوانهخانه است تا محل بازسازی انسانها. اما در میان تختهای آهنی جیرجیرکن، غذاهای تهوعآور، و نگاههای پر از انزجار، نوری طلایی از راه میرسد: لیو، پسری با موهای مارپیچ و نگاهی متفاوت. آیا گربه میتواند از مسیر سقوط بازگردد؟ آیا در جهانی که همه از دست دادهاند، هنوز چیزی برای نجات باقی مانده؟ ولگرد شمارهی صفر داستانیست از هویت، درد، و امید—روایتی که از دل تاریکی، به روشنایی چنگ میزند. اثر ویدا صدیقی مورنانی
داستان دختری را روایت میکند که به دلیل تصادف میمیرد،فرشته مرگی که میآید او را با خود ببرد دستوری از فرمانروایان میگیرد که او را به زندگی برگرداند .از این رو دختر میتوانست فرشته مرگ را ببیند و اینگونه داستان آغاز میشود.
انسانی که با هیولا با بزرگ شود خودش نیز هیولا می شود. در اینجا شما دفتر خاطرات یک هیولا را می خوانید.
در دنیایی که دائما در حال تحول است ،دیمیتری ناخالص میخواهد در این تحول نقش عمیقی داشته باشد. این تحول فقط برای یکی است.اولگایی که او را نمی خواهد البته خواستن و نخواستن او اهمیت نخواهد داشت چون دیمیتری یک آفریدگار است نه یک جنتلمن.
یه پسر توی یک خوانواده شلوغ خوانواده ای که به خیال خودشون شاد اما غافل از پسر خودشون پسری که تنهایی رو از بچگی درک کرد تفاوت بین رفتار خوانوادش با خودش و خواهرش .....
چهار تا دوست ، که پدرهاشون تو مافیا کار میکردن تصمیم می گیرن خودشون ، یه باند مافیا راه بندازن و بشن ، قوی ترین باند مافیا اما ....
موجود انسان نمای سفید و تقریبا بی رنگ با نگاهی که توی چشماش بود بهم می فهموند قطعا شرور ترین موجود دنیاست... -قهرمان رو بعد از اینکه ارباب شیاطین رو شکست داد بکش. به نشانه اعتراض ابرو درهم کشیدم تا وقتی که اون موجود با پوزخند لب هاش چین خورد. -این آخرین باره، بهت اجازه میدم بعد از این خودت تصمیم بگیری! دیگه خسته شده بودم، ده زندگی قبل تر وقتی هنوز دبیرستانی بودم اولین باری بود که با این موجود اشنا شدم، اما حرفش وسوسم کرد تا این بار هم وارد یه دنیای دیگه بشم.
آیا زندگی شما از قبل نوشته شده است؟ «رُزی» یک دختر ساکت و کتابخوان بود، تا آن روز که یک کتاب خاکخورده در کتابخانه متروک خانه پیدا کرد. کتابی که صفحاتش خالی بود، جز یک جمله مرموز حک شده در خط اول: «تو نقش اصلی ماجرای منی.» او در ابتدا نادیدهاش گرفت، اما دیری نگذشت که اولین زمزمهها در صفحات ظاهر شدند؛ گزارشی دقیق از اولین قدمی که امروز برداشت. سپس، هر خنده، هر ترس، هر تصمیمی که رُزی میگرفت، به شکلی اسرارآمیز بر روی کاغذ نقش میبست. رُزی اکنون در یک دوراهی وحشتناک گیر افتاده است: آیا او نویسنده سرنوشت خود است، یا یک شخصیت مطیع در داستانی است که از قبل نوشته شده؟ و اگر بتواند اتفاقات فردا را بخواند، آیا شجاعت تغییر دادن خط پایانی را خواهد داشت؟ در جستجوی خود، او به زودی کشف خواهد کرد که گاهی اوقات، مرموزترین کتابها، نه درباره گذشته، بلکه درباره کنترلی است که بر لحظه حال به ما میدهند.
یک جهان را در یک نگاه خلاصه میکرد، کسی که دلش را در نگاهی باخته بود..."♡" "آیــرا"دختری جسور و لجوج که با مرگ مرموز نامزدش دنبال حقیقت پشت پرده میگردد. و در این مسیر با مامور فدرالی مرموز همکاری میکند که پل ارتباطی او با نامزد فوت شده اش را برقرارمیسازد اما....
چهار نوجوان به دنیایی تاریک و پر رمز و راز احضار میشوند. هر کدام قدرتی تازه پیدا میکنند، اما یکی از آنها توانایی تغییر سرنوشت تمام جهانها را دارد. هر تصمیم، هر حرکت، میتواند همه چیز را برای همیشه عوض کند… آیا او آماده سرنوشت خودش هست؟
سلام میخواهم از امروز تا قبولی دانشگاه شریف را با شما در میان بزارم انشالله همراه من باشید. تا قبولی دانشگاه شریف به امید قبولی دانشکده شیمی