چرخه تاریکی
مادربزرگ!مادربزرگ!بعد از مرگت دیگر زندگی ما آن قبلی نبود
= من برگشتم ایران رمانی بیرون از دنیای واقعی ... اما با یک شخصیت از دنیای واقعی ... = رمان من برگشتم ایران _خوب خانم من نمیدونم الان با چه شخصی دارم صحبت میکنم! ... + من ایرانم ... هِع ... ایران ... مسخره است ... _ ببین خانم جون من و احمق فرض کردی ... یا خودتو ... + اولندش خانم جون نه ... دومندش ببین آقــــ ... ... ... ... ادامه دارد ...
زندگی زیباست ! عشقی که هیچوقت واقعی نبود. گاهی وقت ها باید در زندگی مراقب افراد بود. این داستان داستان عشقی است که نتوانست مثل همه ی عشق ها واقعی و زیبا باشد.......
دلنوشتهاےآغشتهازداستان☘️:) نمیدانمچهوچگونهمیخواهمبنویسم ازکجاشروعکنم،چجوری! پناه،داستانیستازحسوحالمن✨☁️
کتابی به اهتمام : عبدالرحیم سعیدی راد ، قطعه ادبی ، داستان هایی از این کتاب را برای شما در این سایت به انتشار خواهیم گذاشت . تیکه ای از : هنوز دارد باران می بارد... .. چشم نو عروسان به جاده های انتظار سپیده مانده، و کودکان همچنان سوال بی جواب خود را ـ « پس بابا کی می آید؟ » ـ تکرار می کنند،...
دختری که دست به خودکشی میزند و بعد درون حفره ای سیاه گیر میکند و خاطرات گذشته اش را مرور میکند شاید مرگ همان ارامش ابدی است که همه میخواهند اما.....
حتما همه ی ما اسم دوست را شنیده ایم.اما هیچکس دوست واقعی ما نیست هیچ فردی تا الان نتوانسته است دوست واقعی خود را پیدا کند پیدا کردن دوستی که همیشه برایت بماند کار سختی است من میخواهم به تو نشان بدهم که ما چه دوست هایی داریم دوست بد یا خوب ....
سایه ای تمام جهان را پوشانده...این سایه ی مرغی است با سر آدم و دستی حلقه به دست...بالی بر هند، بالی بر مصر... اما سرش درست بر گوشه ای سایه افکنده که هر کس می داند یعنی چه... ایونیان!
دختری دانشجو که یک روز به یک گنجشک که در مکان مخفی اش از درخت افتاده بود کمک می کند و از آن به بد از یک شخص ناشناس نامه هایی در مکان مخفی اش پیدا می کند
«در زبان فرانسه، کلمه ای هست به نام «Tasian Le« به معنای حجم زیادی از غم و اندوه. در حدی که مغز پاسخ منطقی برای کنترل شرایط نداره و قلب از شدت اندوه زیاد احساسات درستی ارائه نمیده.» ً چه میدانستند چه زمانی و چه روزی به این نقطه می رسند اما میدانستند که اون روز زیاد دور نیست. ?...ملال ما...?
سی کیو، سی کیو کسی صدای منو میشنوه؟ تکرار میکنم کسی صدای منو میشنوه؟ اگه کسی هست جوابمو بده.
اینکه یک مطلقه ی بیکار شده بودم نتیجه ی تصمیم گیری نادرست من بود؛ شاید هم فقط بد شانسی آورده بودم. انگار کائنات برای نابودی من دست به دست هم داده بودند. فهمیده بودم که گاهی میانبر زدن گناه است. همه ی دردسر هایی که بشر می کشد از لحظه ی انتخاب یک مسیر شروع می شود ؛ دردسر های من هم از آن روز شروع شد. دقیقا هشت سال و نه ماه پیش . اما بزرگترین آسیب را یک سال پیش , وقتی تصمیم گرفتم برای استفاده از شرایط رینگ استریتی وارد ازدواج قراردادی با هم کلاسی ام بشوم , به زندگی ام وارد کردم . اما در دل بدشانسی و سوءتفاهم ، عشق جدیدی رویید . عشقی که همه ی زندگیم را تغییر داد . این عشق را مدیون اولین سفر زندگیم به عنوان یک مطلقه هستم .