ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
کوله بار غم 5 در حال تایپ

کوله بار غم

۲۶ بهمن ۱۴۰۳

کوله پشتی پر از غمی به همراه دارم که نمیدانم و نمیتوانم آن را زمین بگذارم ... شاید تا ابد و دهر ادامه یابد ...

2 6 2 K
مـاه نـیلـی 2 در حال تایپ

مـاه نـیلـی

۲۵ بهمن ۱۴۰۳

هیچ وقت نمی تونی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض جمع شده . . . پشت بیخیال گفتنش چقدر حرف نگفته . . . پشت بی تفاوتیاش چقدر دلتنگی . . . پشت قیافه منطقیه یه آدم چقدر جنون . . . پشت عصبانیت یه آدم چقدر مهربونی . . . پشت سر شلوغیای یکی چقدر تنهایی . . . پشت انزوای یکی چقدر دلیل . . . تو خیلی وقتا، خیلی جاها، توو خیلی شرایط نبودی اما راجبش گفتی قضاوت کردی، رای دادی، محکوم کردی. A.N

1 4 852
تاروک 2 در حال تایپ

تاروک

۲۳ بهمن ۱۴۰۳

خزان در تلاش برای استقلال سخت مشغول کار است. او تمام قدرت و تواناییش را به کار بسته تا به اهدافش برسد و ترس برگشت به خانه فرهاد به او قدرت میدهد تا برای حفظ آنچه بدست آورده بجنگد. پوسته قدرتمندی که از خودش ساخته با فهمیدن واقعیتی از زندگی اش ترک برمیدارد. این داستان روایت زندگی کسانی‌است که میخواهند خودشان روایتگر داستان زندگیشان باشند. هرچند بافتن فرش در تاریکی پر است از تردید و شک.

0 0 8.3 K
با کل کلاس ایسکای کردیم:به جای اینکه سگ پادشاهی بشم تصمیم گرفتم نابودش کنم 12 در حال تایپ

با کل کلاس ایسکای کردیم:به جای اینکه سگ پادشاهی بشم تصمیم گرفتم نابودش کنم

۲۰ بهمن ۱۴۰۳

خودتون بخونید تا بیشتر لذت ببرید

2 2 13.6 K
تابستان فرهاد 3 در حال تایپ

تابستان فرهاد

۱۹ بهمن ۱۴۰۳

زمانی که خانواده فرانک برای انجام عمل جراحی مادربزرگ به تهران می‌روند، فرانک مجبور می‌شود حداقل برای یک هفته در خانه با طوطی‌اش، جیله و آرشیو نیمه‌کاره مستندهایش تنها بماند. از وقتی هم که فهمیده دوست صمیمی‌اش، ماه‌طلعت مسیرش را از او جدا کرده و راهی هنرستان شده، مطمئن می‌شود که باید تا آخر دبیرستان روی پاهای خودش بایستد و سخت‌ترین سال‌های مدرسه را بگذراند. اما فرانک فکرش را هم نمی‌کند که در اوج تنهایی‌اش، آن هم وسط ظهر، غریبه‌ای در خانه را بزند؛ غریبه‌ای که انگار به عمرش ریش‌هایش را اصلاح نکرده و زیر چشمانش گود افتاده و مهم‌تر از همه، فامیلی‌اش با فرانک یکی است.

1 2 4.5 K
قتل عام شب 18 در حال تایپ

قتل عام شب

۱۹ بهمن ۱۴۰۳

داستان دو برادر که با وجود اتفاقاتی که براشون می‌افته ..خنده ها و گریه ها و جدایی هاشون از هم..رابطشونو حفظ میکنن و بعد سال ها به آرامش میرسن..ولی در آخر این داستان..آرامششون ابدی میشه.. نویسنده=آیهان میهراد.. امیدوارم لذت ببرید..

0 3 6.2 K
 آزادی‌خواه 0 در حال تایپ

آزادی‌خواه

۱۷ بهمن ۱۴۰۳

دیری نپائید که پادشاه جدید درگذشت و شاهزاده قباد بی آنکه زحمتی به خود بدهد به قدرت رسید... اما این بدان معنا نیست که...

0 0 0
لعن 1 در حال تایپ

لعن

۱۴ بهمن ۱۴۰۳

خلاصه: همه چیز از نواخته شدن فلوت شروع شد. زمانی که صدای آهنگینش در دنیا شنیده شد ، سایه‌‌های سیاه از دل تاریکی به بیرون راه پیدا کردن. عروسک‌هایی از جنس آدم که روحشان قربانی تاریکی شده بود، از دل چاه بیرون خزیدن. صدای جیغ کودکان آمیخته با ناله های مردان و شیوع زنان که همه‌شان قربانی تاریکی‌ شده‌ان، تمام جهان را پر کرده‌ است. باید فرار کرد! انگار کسی از دل تاریکی بیرون می‌آید؛ ماندن جایز نیست!

1 0 1
اَزرائیل_مکزیک 0 در حال تایپ

اَزرائیل_مکزیک

۱۳ بهمن ۱۴۰۳

به زودی این داستان نوشته خواهد شد

0 0
منتقد 0 در حال تایپ

منتقد

۱۲ بهمن ۱۴۰۳

هنگامیکه شاه به قتل رسید، خواجه نیز دشمن شاهزاده را یافته بود‌. از این رو میدانست که چه کسی هیچگاه به شاهزاده روی خوش نشان نخواهد داد...

0 0 0
دنیای دو طرفه 0 در حال تایپ

دنیای دو طرفه

۱۱ بهمن ۱۴۰۳

در دنیایی وارونه دختری شانزده ساله به نام "روبی" با مادرش در یک خانه ، آمیخته شده با عشق زندگی میکند تا اینکه تغییری ایجاد میشود و او را به دنیای بزرگسالان هدایت میکند..

0 0
⚫ زهر | VENOM ⚫ 0 در حال تایپ

⚫ زهر | VENOM ⚫

۱۱ بهمن ۱۴۰۳

ستوان عسگری، یکی از پیچیده ترین پرونده های خود را دریافت می‌کند! ولی در طی حل این پرونده به مشکلاتی بر میخورد که....?️ هر دوشنبه قسمت جدید...✌?

0 0
سرنوشت را چه کسی می‌نویسد؟ عشق… یا انتخاب‌های ما؟ 1 در حال تایپ

سرنوشت را چه کسی می‌نویسد؟ عشق… یا انتخاب‌های ما؟

۱۰ بهمن ۱۴۰۳

نامه‌ای که ایزابلا نوشته، تنها یک یادگاری از گذشته نیست؛ بلکه پازلی است که می‌تواند سرنوشت را به چالش بکشد. در این نامه، سوالی بزرگ مطرح می‌شود: آیا ایزابلا به تقدیر ایمان داشت، یا این‌که خود و معشوقش با دستانشان مسیر عشقشان را از میان هزاران انتخاب سخت و پیچیده رقم زدند؟ حالا، پس از سال‌ها، این نامه چگونه مسیرش را دوباره یافته و همچون نقشه‌ای فراموش‌شده، دوباره به دست کسی می‌رسد. آیا این تقدیر بود که آن را بازگرداند، یا تنها خواسته‌های ناخودآگاه روح‌هایی که هنوز درگیر "چه می‌شد اگر…" هستند؟ بخشی از نامه: "...عشق ما نه تقدیر بود، نه تصادف. ما خود آن را انتخاب کردیم... حتی زمانی که می‌دانستیم پایانش درد است!" حالا، پس از سال‌ها، این کلمات همچنان سوال‌هایی بی‌پاسخ را در ذهن دانون می‌کارد. آیا دوباره لمس این کلمات یعنی بازیِ سرنوشت و تکرار همان مسیر گذشته است، یا فرصتی است برای اصلاح اشتباهات و تغییر آنچه از دست رفته؟ اگر عشقشان از پیش نوشته شده بود، پس چرا درد فراموشی هنوز مانند خنجری در قلبشان فرو می‌رود؟ و اگر سرنوشت تنها ساخته ذهن انسان‌هاست، پس چرا ندای ایزابلا، پس از این همه سال، همچنان از اعماق زمان به گوشش می‌رسید؟ هشدار: این داستان را تنها در صورتی بخوانید که جرات دارید به دو پرسش اساسی پاسخ دهید: 1. آیا اتفاقات زندگی بخشی از سرنوشت از پیش تعیین‌شده ما هستند یا ما آن را از اعماق ناخودآگاه خود فرامیخوانیم؟ 2. آیا عشق واقعی آزادی است که انسان‌ها در انتخاب‌های خود می‌سازند، یا زنجیری است که تقدیر برایشان رقم زده؟

1 1 1.8 K
درخت بید مجنون ? 2 در حال تایپ

درخت بید مجنون ?

۱۰ بهمن ۱۴۰۳

درخت بید مجنون ? درخت بید مجنون، درختی است که هیچ‌گاه به عشق خود نرسید، اما در دل شب‌های تاریک و روزهای بی‌صدا، شاهد هزاران دلشکسته و رازهای نهفته بود. شاخه‌های خمیده‌اش که به آرامی در باد می‌رقصند، انگار هر لحظه در حال نجوا با باد هستند، گویی می‌خواهند گوش بسپارند به سکوت قلب‌های عاشقانی که در سایه‌اش پناه می‌گیرند. برگ‌های نرم و لطیف این درخت، همچون دست‌های مهربانی هستند که در لحظات تاریکی، برای در آغوش گرفتن دل‌هایی که به عشقشان بی‌پناه شده‌اند، به سویشان دراز می‌شوند. ویلیام و آیانا، دو قلب که در دنیای پر از هیاهو و قضاوت‌های بی‌پایان، تنها به هم اعتماد دارند، تصمیم می‌گیرند که داستان عاشقانه‌شان را زیر همین درخت بنویسند. جایی که هیچ‌کس جز خودشان و درخت، شاهد افسانه‌ای می‌شوند که در دل شب‌ها و روزهای بی‌سر و صدا، درخت بید با تمام شکوهش نگاهشان می‌کند. این درخت، هرچند خود به عشق نرسید، اما به آن‌ها فرصتی می‌دهد که در سکوت و آرامش، در کنار هم باشند. جایی دور از همه نگاه‌ها، جایی که در آن نمی‌خواهند چیزی جز عشقشان باشد. درخت بید مجنون، همچون گواهی از عشق‌های ناتمام، به ویلیام و آیانا اجازه می‌دهد که تنها برای لحظاتی کوتاه، بدون ترس از قضاوت، در دل یکدیگر غرق شوند و احساسات خود را در آغوش هم بریزند. زیر سایه‌ی این درخت، تنها عشق وجود دارد. لحظه‌های خاموش و پر از معنا که در آن‌ها هیچ چیزی جز احساسات بی‌کلام دو انسان که در این دنیا تنها به یکدیگر وابسته‌اند، مهم نیست.

1 0 4.3 K
دروازه اژدها:پادشاهی ها در جنگ 2 در حال تایپ

دروازه اژدها:پادشاهی ها در جنگ

۱۰ بهمن ۱۴۰۳

به‌عنوان یک دانشجوی نقشه‌برداری، جک همیشه رویای پیدا کردن دروازه‌ی گمشده‌ی اژدها و کاوش و ترسیم نقشه‌ی جهان‌های دوردست را در سر داشته است. توسعه قدرت‌های جادویی و تبدیل شدن به یک جادوگر قدرتمند؟ ابداً. جادوگرها بی‌رحم و غیرانسانی هستند، از شهرهای عظیم آسمانی خود با یکدیگر جنگ می‌کنند و بیشتر انسان‌ها را در بند نگه می‌دارند. جک نمی‌خواهد هیچ ارتباطی با آن‌ها داشته باشد. اما وقتی او و مادر باستان‌شناسش دروازه را پیدا می‌کنند، توجه همان جادوگرانی را که همیشه سعی داشتند از آن‌ها دوری کنند، به خود جلب می‌کنند. از این هم نگران‌کننده‌تر، جک شروع به توسعه قدرت‌های جادویی در درون خود می‌کند، قدرت‌هایی که می‌توانند با فرمانروایان بزرگ رقابت کنند. سرنوشت ممکن است فرصتی برای تغییر دنیا به او داده باشد. اما حاکمان جادوگر از تغییر خوششان نمی‌آید و وقتی تهدیدی را حس می‌کنند، قاتلان حرفه‌ای خود را برای نابود کردن آن می‌فرستند. اگر جک نتواند قدرت دروازه و قدرت‌های درونی خودش را آزاد کند، جهان برای همیشه در بند باقی خواهد ماند.

0 0 5.8 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.