عشق هرگز نمیمیرد
چیزی توضیح نمیدهم از داستان اصلی بخوانید لطفا
روزی روزگاری پسری بود به اسم محمدجواد، محمد جواد به یک دختر که بغل دستی اش بود علاقه داشت محمد جواد خجالت میکشید که به میموسا بگوید روزی یک دختر اشرافی پولدار که از همه زهره چشم میگرفت و با نفوذ بود به ان دختر که اسمش میموسا بود ازار رساند و عذیتش کرد محمد جواد برای دفاع از میموسا به دختر پول دار سیلی محکمی میزند ووقتی مدیران میفهمند به محمد جواد. می گویند اخراج است و از فردا دیگه باید از این مدرسه برود محمد جواد و میموسا باهم اشنا میشن و اولین کسی که کتاب های محمد جواد را خواند میموسا بود فردای ان روز،روز خداحافظی محمد جواد و میموسا از هم بود میموسا با نگاهی اشک الود ? گفت من هیچوقت تو را فراموش نمیکنم محمد جواد گفت منم
داستان راجع به یک پسر به اسم محمد جواد است اون عاشق یک دختر به اسم میموسا که بغل دستی ان در مدرسه است میشود محمد جواد و میموسا هر دو حدودا فقیر بودن و میموسا هم محمد جواد را دوست داشت یک دخترپولدار با نفوذ همیشه میموسا را عذیت میکند و محمد جواد ازش دفاع میکند و از ان روز به بعد زندگی اش تغییر میکند
داستان راجع به یک پسر به اسم محمد جواد است اون عاشق یک دختر به اسم میموسا که بغل دستی ان در مدرسه است میشود محمد جواد و میموسا هر دو حدودا فقیر بودن و میموسا هم محمد جواد را دوست داشت یک دخترپولدار با نفوذ همیشه میموسا را عذیت میکند و محمد جواد ازش دفاع میکند و از ان روز به بعد زندگی اش تغییر میکند
آیا از گزارش این کاربر اطمینان دارید؟