یک داداش یک آبجی
یک روز یک پسر یک دختر در یک کتاب خونه تنها هست
اینها شعر نیستند، اما نفسِ شعر در آنها جاریست. واژههایی که از پوست و جان عبور کردهاند، ردِ لمس، بوی نبودن، و صدای کسی که دیگر نیست.
غروبی عاشقانه بهرام و میترا قدم میزدنند.یک اتفاق یک تلخی... همه چیز تغییر کرد. هاله ها پدیدار شدند. سایه ها و تاریکی نمایان شد. بهرام چطور تمامی این ماجرا ها را پشت سر میگذارد؟
در جهانی که تاریکی در رگها جریان دارد، عقربی از زهر خود زاده میشود، و کلاغی با بالهای سیاه از دلِ گناه برمیخیزد. میان مرگ و رهایی، میان انتقام و رستگاری، دو سایه به هم میرسند .... نه برای نجات، بلکه برای سوختن. هر نگاهشان چون لبهی تیغ است، هر واژه زخمی تازه. و عشق، چیزی نیست جز شکل دیگری از نابودی. اینجا، هیچکس سفید نیست. حتی نوری که بر تیرهترین دل میتابد، از جنس جهنم است.
شبی که ماه خونین بر آسمان نشست، تقدیر جهان دگرگون شد. در میان تپههای شن و زیر نوری سرخ و سنگین، کودکی زاده شد با موهایی به رنگ نقره و چشمانی شعلهورتر از آتش. او را "اسکارلت بلادروز" نامیدند — فرزندی برگزیده از سوی ماه، که یا ناجی جهان خواهد بود… یا آغازگر تاریکی بیپایان. در سرزمینی که افسانه و واقعیت در هم تنیدهاند، تنها یک انتخاب میتواند سرنوشت همه را رقم بزند. نجات... یا نابودی.
در سرزمینی نابود شده و از بین رفته فردی به نام روبرتو با تمام سختی ها و چالش های جالب رو به روی خود شروع به کاوش میکند و به مرور زمان دوست هایی پیدا میکند و بعد از کلی سختی به راز برگشت به دنیای عادی پی میبرد.
وحشت یک رویا شاید یک رویا ست ولی وجودش حس میشود حسش خوشایند نیست ولی به اجبار شکل می گیرد باترس هم پیمان شده است شاید هم درتعقیب من است می خواهد تجربه شود
دیدارهای دختر و پسری جوان که در مجموعه از داستان های کوتاه آن را قرار خواهم داد:)
? سایههای شهر ژانر: پلیسی – جنایی – معمایی – درام روانشناختی شخصیت اصلی: ستوان نیما فرهادی (۳۰ ساله) افسر جوان آگاهی تهران، باهوش، دقیق، اما درگیر گذشتهای مبهم. سه سال پیش نامزدش (نیلوفر کیانی) ناپدید شده و هیچکس نتوانسته ردی از او پیدا کند. نیما هنوز باور ندارد که نیلوفر مرده باشد — هر پروندهای برای او تبدیل میشود به تلاشی برای یافتن او، یا دستکم یافتن حقیقتی دربارهی خودش. --- ? فصل اول: «رد خون روی آسفالت» در فصل اول، نیما تازه از شهرستان به ادارهی آگاهی تهران منتقل شده. او با چند پروندهی جنایی مستقل روبهرو میشود: قتل، فقدانی، آدمربایی و تجاوز. اما در طول این پروندهها، سرنخهایی پیدا میکند که همگی به نوعی با ناپدید شدن نیلوفر ارتباط دارند. در ظاهر، هیچکدام از پروندهها به هم ربطی ندارند، اما کمکم خطی نامرئی بینشان آشکار میشود. --- قسمت ۱ – «مرگ در زیرزمین» جسد مردی در زیرزمین یک تعمیرگاه پیدا میشود. نیما در جریان تحقیقات، نام «صادق» را در دفتر مقتول میبیند — مأموری سابق از کلانتری ۱۳۴ که سالها پیش بهطرز مشکوکی بازنشسته شده. همزمان، تلفنی ناشناس به او هشدار میدهد: > «اگه دنبال صادقی، دنبال خودت بگرد.» در پایان قسمت، نیما صدای ضبطشدهای از نیلوفر میشنود که میگوید: «نیما… نیا دنبالم… اونا هنوز زندهن.» --- قسمت ۲ – «دختر گمشده خیابان شریعتی» پروندهی ربایش دختری نوجوان. مظنون رانندهی تاکسی اینترنتی است که ادعا میکند دختر “خودش خواسته برود.” اما نیما در گوشی دختر جملهای میبیند که عین همان ...
کتاب شعریست در موضوعات عرفان ، تصوف ، عشق آسمانی ، عشق زمینی ، تجربه های شخصی ، حقایق حیات و معنای زندگی در قالب غزل ، مثنوی ، تعداد کمی رباعی و شعر سپید ولی شعر برای من فقط نوشتن نیست سالهاست که با کلمه زندگی میکنم ؛ نه برای بازی با واژه ها ؛ که برای خاموش نکردن آتش درونم این مجموعه ، حاصل لحظه هایی ست که نه فریاد ، توان گفتن داشت ، نه سکوت توان ماندن از جست و جوی معنای بودن تا لمس درد گاهی در قالب غزل ، گاه در مثنوی ، گاه رباعی و گاهی شعر سپید بلکه نجات است در این کتاب شعرهایی آمده اند که هر کدام تکه ای از من اند از عرفان تا تنهایی ؛ از عشق تا حیرت ؛ اما همیشه با بی پروایی و با زبانی که زبانم نیست اگر این اشعار توان گفتن چیزی از دل تو هم داشته باشند ، یعنی راه را درست آمده ام