ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
دختری با موهای قرمز 2 در حال تایپ

دختری با موهای قرمز

۲۵ آذر ۱۴۰۳

زل زده بود به سقف اتاقش و به خیلی چیز ها می اندیشید...به این می اندیشید که چگونه ، چرا و چطور؟؟

1 0 276
گوتیگ دیزنی جلد یک لنگه کفش شوم 2 در حال تایپ

گوتیگ دیزنی جلد یک لنگه کفش شوم

۲۱ آذر ۱۴۰۳

الا سن کمی داشت که پدرش رو از دست داد همراه مادرخوانده و خواهرخوانده هاش بزرگ شد. تا اینکه در سن نوزده سالگی خبر می‌رسه که پرنس چارمینگ قصد داره دوباره ازدواج کنه و شایعاتی پخش میشه که اون قراره همسر آینده اش روی توی یکی از مهمانی های شبانه پیدا کنه الا خودش رو به اونجا می‌رسونه غافل از اینکه پرنس دنبال عروس نیست بلکه دنبال یک...

0 0 913
جواد و دانه ی گندم 1 در حال تایپ

جواد و دانه ی گندم

۱۸ آذر ۱۴۰۳

جواد و دانه ی گندم جواد کوچولو هر روز بعد از تعطیلی شدن مدرسه لی لی کنان نهار پدر را به صحرا میبرد . او دله مهربانی داشت همیشە مواظب بود پا روی مورچه هاو حشرات کوچک نگذارد جواد حتی با چند حشره ی کوچک , در خانه رفیق بود و با آنها صحبت میکرد , یک روز که غذای پدر را میبرد , مورچه ای را دید که دانه ی گندمی بر دهان داشت و به سختی حرکت می کرد , خواست به مورچه کمک کند تا زودتر به لانه برسد, اما مورچه فرار کرد و گندمش را رها کرد ,جواد هرچه تلاش کرد با انگشت کوچکش مسیر مورچه را به سمت دانه تغییر دهد نشد که نشد . بلاخره تصمیم گرفت دانه را بردارد کە اولین لانه ی مورچه ای را دید, دانه را در لانه رها قرار دهد . در راه لانه ای نیافت . بلاخره به مزرعه ی پدر رسید . غذای پدر را به شاخه ی درختی آویزان کرد و پدر را در حالی که بذر گندم میپاشید در مزرعه دید و خودرا اغوش پدر جا داد. هنوز دست جواد مشت بود, پدر با تعجب پرسید چه در مشت داری ؟ جواد مشتش را باز کرد و دانه ی گندم را نشان داد و جریان آن را تعریف کرد . پدر لبخندی زد و گفت: این دانه رزق مورچه بوده و کار تو اشتباە بودە نباید دانە را بر می داشتی پدر لپ جواد را کشید و اورا بوسید.و رفت کە بقیە بذرهای گندم را در زمین بپاشد. جواد مشتش را باز کرد نمیدانست با دانه ی گندم چه کند بە سمت پدر دوید و گفت: این دانه را چکار کنم ؟ پدرلبخندی زد و گفت: دانە را گوشه ای بکار , شاید حکمتی در این کار است. جواد گندم را در نزدیکی مزرعه ی پدر کاشت و با دست های کوچکش آن را آبیاری کرد . روزها گذشت. تا اینکه دانه ی گندم کم کم جوانە زد. بزرگ و بزرگتر شد. فصل برداشت محصول شد . ادامه � ...

0 0 798
آیا اصالت بر خواهد کشت؟ 2 در حال تایپ

آیا اصالت بر خواهد کشت؟

۱۸ آذر ۱۴۰۳

آیا اصالت بر خواهد کشت؟ یا وضعیت جامعه بدتر از این خواهد شد! زمان گذر چیست ؟ میدانی ! رفتن زندگان و ارزشمند شدن مردگان ...

0 0 2.7 K
King Of Black 3 در حال تایپ

King Of Black

۱۸ آذر ۱۴۰۳

داستان کسی که همه چیزشو برای خانواده اش فدا کرد و در آخر مرد ولی سیستم بهش یه فرست دوباره داده این رمان داستان کسیه که به گذشته برگشته تا این بار سرنوشتش رو بهتر بنویسه با اون در ماجروجویی میان عشق و خیانت و مرگ و زندگی و آغاز و پایان همراه باشید

3 2 3.4 K
Player killer 5 در حال تایپ

Player killer

۱۸ آذر ۱۴۰۳

این داستان پسریه که در یک بازی واقعیت مجازی ، شرور مورد تنفر همه شد .. ولی این بازی لعنتی بعد از چند سال تبدیل به واقعیت شد و حالا اون کسیه که سیستم برای کشتنش جایزه بزگی به بازیکن ها میده و البته چهره اون رو هم لو داده است و او باید در این دنیای بی رحم زنده بماند و برای این کار خودش هم بی رحم می شود

4 4 6.3 K
نفرین عکاسی 1 در حال تایپ

نفرین عکاسی

۱۱ آذر ۱۴۰۳

چیزهای زیادی وجود دارد که کسی از آنها باخبر نیست. نیروها در این دنیا و دنیاهایی با نیروهایی متفاوت. این داستان شروع شد از زندگی پسری که با تنها عشق زندگی‌اش در صفا و خوشبختی زندگی می‌کرد تا اینکه مسیری به رویش باز شد. شاید باید از کناره آن مسیر می‌گذشت تا پاش به این قضیه باز نشه. اما دیگه دیره و راه بازگشتی نیست...

0 0 2 K
کله آژیری 1 در حال تایپ

کله آژیری

۹ آذر ۱۴۰۳

فردی که به دلیل مشکلات مالی مسئولیتی را قبول میکند که کابوس وار ترین شب زندگی اش را برایش رقم میزند.....

0 0 1.6 K
روستا (Village) 1 در حال تایپ

روستا (Village)

۹ آذر ۱۴۰۳

دکتری که به اجبار به همراه همسر و فرزندش به روستایی دور افتاده نقل مکان میکند با اتفاقات ترسناک و عجیبی رو به رو میشود و به دنبال پیدا کردن جوابی برای انهاست

0 0 2 K
نیاز به تراپی پیدا کرده بودم... 1 در حال تایپ

نیاز به تراپی پیدا کرده بودم...

۶ آذر ۱۴۰۳

هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر حالم بد باشه که نیاز به تراپی پیدا کنم ! خودمو قوی نشون میدادم و فکر میکردم حالم اوکیه...

0 0 495
سراب... 0 در حال تایپ

سراب...

۳۰ آبان ۱۴۰۳

به زودی این داستان نوشته خواهد شد...

0 0
عشق در حد جنون! 1 در حال تایپ

عشق در حد جنون!

۲۹ آبان ۱۴۰۳

دخترکی کم سن به نام سپیده در گذر زمان و طی اتفاقاتی تقدیر او را به مردی گره میزند که سال‌هاست سپیده جانش برایش میرود و ...!!

0 0 1
عشق در حد جنون 0 در حال تایپ

عشق در حد جنون

۲۹ آبان ۱۴۰۳

دخترکی کم سن به نام سپیده که در گذر زمان طی اتفاقاتی تقدیر او را به مردی گره میزند که سالهاست جانش برایش میرود...!!

0 0
عشق در حد جنون 0 در حال تایپ

عشق در حد جنون

۲۹ آبان ۱۴۰۳

دخترکی کم سن به نام سپیده که در گذر زمان طی اتفاقاتی تقدیر او را به مردی گره میزند که سالهاست جانش برایش میرود...!!

0 0
مجموعه رمانهای «سر و سر داشتن با تو»- قسمت اول: «غروب عشق تو، در سرزمین قلب من» 4 در حال تایپ

مجموعه رمانهای «سر و سر داشتن با تو»- قسمت اول: «غروب عشق تو، در سرزمین قلب من»

۲۳ آبان ۱۴۰۳

جونوو، مشهورترین سلبریتی کره جنوبی است که درگیر یک ماجرای عشقی ناکام با همکار خودش است. اما عشق، تنها مشکلی نیست که جونوو باید با آن دست و پنجه نرم کند ... این داستان به صورت ماهنامه منتشر خواهد شد به جز سه فصل اول آن، که در روز اول انتشار داستان، منتشر خواهند شد.

1 0 9.3 K
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.