ژانر
جستجو در عناوین
تعداد کلمات
مرتب سازی براساس
فقط تمام شده ها
فقط داستان های در حال تایپ
انگشتر جادویی 9 در حال تایپ

انگشتر جادویی

۲۱ آبان ۱۴۰۳

مردی که باخود روشنایی می اورد

1 0 3.2 K
سایه های ادریا 5 در حال تایپ

سایه های ادریا

۲۰ آبان ۱۴۰۳

پرچم ها سقوط کردند. سربازها کشته شدند و اراده مردم ادریا شکسته شد. گسترش قلمرو امپراطوری ساتاناتزا با مرگ آزادی و استقلال ادریایی ها رقم خورد. نخستین موج مبارزان آزادی توسط گرگ بی رحم و ترسناک ساتاناتزایی مهار شد. ترس بر ادریا حاکم شده و رویایی آزادی به خیالی تیره و تار بدل گشت. حال با گذشت سال ها نسل جدیدی پرچم ادریا را در دست گرفته و برای به دست آوردن آزادی از دست رفته خود دوباره قیام کرده و بار دیگر دربرابر ساتاناتزا و لشکر سربازان و مهره های ترسناکش ایستاداند. جنگ در سایه ها دوباره آغاز شده است. آزادی و یا سقوط همیشگی ادریا در این جنگ و توسط قهرمانانش، نوشته خواهد شد.

1 13 14.4 K
مرثیه ای برای یک عشق 1 در حال تایپ

مرثیه ای برای یک عشق

۱۲ آبان ۱۴۰۳

گریزی به داستان لیلی و مجنون با اضافات الحاقی از احساس نویسنده .

0 0 723
مردی از نیستی 0 در حال تایپ

مردی از نیستی

۹ آبان ۱۴۰۳

آریاکی یک جوان معمولی بود که زندگی نرمالش رو با پدر، مادرش و دوستانش سپری میکرد ولی یک چیز این وسط طبیعی نبود، رویاها، و سر انجام همین رویا های مسخره کار دستش داد. اون به جای یک دانشمند تناسخ پیدا کرد و حالا مجبوره که اهداف اون دانشمند رو جلو ببره تا بتونه به خونه برگرده، آیا آریاکی می‌تونه دوباره به خانه برگرده و پدر مادرش ببینه؟

0 0
تناسخ به ناروتو 0 در حال تایپ

تناسخ به ناروتو

۸ آبان ۱۴۰۳

راجب پسری که به ناروتو میره

0 0
ابروصدف 0 در حال تایپ

ابروصدف

۲ آبان ۱۴۰۳

داستان درباره دختری است که درمیان‌ اتفاقات مکه وپیامبروامامان حضورداردومشکلاتی دارد

0 0 0
پسره اژدها 0 در حال تایپ

پسره اژدها

۱ آبان ۱۴۰۳

راجب مردی که از یک اژدها به وجود آمد

0 0
صفد 9 در حال تایپ

صفد

۲۹ مهر ۱۴۰۳

مگه میشه یه پسر هجده ساله، با هیچ دختری حتی یه رابطه خشک و خالی هم نداشته باشه؟ کل زندگیش خلاصه شده پشت میز کامپیوتر تو یه اتاق دربسته ...

0 0 23.1 K
شب ها 3 در حال تایپ

شب ها

۱۴ مهر ۱۴۰۳

چگونه میتوان غم را نوشت ؟اندوه را نشان داد و درد سینه امان را به دیگران نشان داد؟

0 1 1.1 K
استرینکل ها : راز اتاق های مخفی 3 در حال تایپ

استرینکل ها : راز اتاق های مخفی

۴ مهر ۱۴۰۳

بعد از مرگ ناگوار پدر و مادر لوسی استرینکل ، او نامه ای مرموز از طرف عموی پدرشان ریچارد استیرنکل دریافت می کند ، درون نامه نوشته شده بود که او به همراه خواهر و برادرانش به خانه او بیایند و در آنجا زندگی کنند، اما ریچارد برای آنها شرطی می گذارد که آنها باید تمام درهای مخفی این خانه را پیدا کنند . اما پشت آن درها رازهای مخوفی در انتظارشان است...

0 2 5.1 K
ayes 2 در حال تایپ

ayes

۲۸ شهریور ۱۴۰۳

دختری که از خانواده ضربه دیده است از هیچ پسری خوشش نمی آید تا وقتی که چشم پسری را میبیند او از اول فکر میکرد که عشق یک چیز مسخره است تا وقتی خودش عشق را تجربه میکند او یکسال تمام اون پسر را دوست دارد و از طریق اینستاگرام همیشه عکس های او را نگاه میکرد تا وقتی که پسر وقتی در فالور های خود میگردد آن دختر را میبیند و برای سرگرمی و را انتخاب میکند و بهش پیام میدهد.....

0 1 247
همان پروانه‌ی توی ظرف مربا... 10 در حال تایپ

همان پروانه‌ی توی ظرف مربا...

۲۱ شهریور ۱۴۰۳

(نظرتون راجع به قسمت «تقصیر باران نیست» برام خیلی مهمه، ممنون می‌شم برام بنویسین.) می‌گن زندگی ما اوتیستیک‌ها، شبیه به زندگی پروانه‌ایه، که توی شیشه مربا گیر افتاده باشه. دلش می‌خواد جلو بره و با بقیه پروانه‌ها پرواز کنه. باهاشون ارتباط بگیره، بازی کنه، توانایی‌ها و زیبایی خودش رو بهشون نشون بده... اما... نمی‌تونه. چون شیشه‌ی مربا جلوش رو می‌گیره. دوست داریم با بقیه ارتباط بگیریم؛ اکثرا توانایی‌هایی داریم که دوست داریم ازشون بهره ببریم و مثل همه‌ی آدم‌ها، دوست داریم از زندگی اجتماعی لذت ببریم. اما خب... اوتیسم، شیشه مربای ماست که ما رو توی خودش زندونی کرده. به عنوان یک دختر با اوتیسم خفیف یا همون سندروم آسپرگر، دوست دارم که برخی خاطراتم رو اینجا آپلود کنم. اگه سوالی درباره اوتیسم داشتین داخل کامنت‌ها بپرسین، با کمال میل جواب می‌دم.

5 17 11.7 K
خانه‌ای میان کرم‌های شب‌تاب 62 در حال تایپ

خانه‌ای میان کرم‌های شب‌تاب

۱۹ شهریور ۱۴۰۳

خبرنگار روی چمن های خیس قدم گذاشت و به سمت یکی از آن دخترها رفت. نگاه سرد و بی احساسش را به شال چاک چاک دختر دوخت. جلویش زانو زد و دستی به پیکر بی جانش کشید، انگار می خواست دنبال سرنخی در یک صحنه جرم بگردد. کمی بعد، دستش را برداشت و رو به یکی دیگر از آنها کرد. صورت او پشت به دوربین بود، برای همین نتوانستم صورتش را ببینم. فقط دسته ای از موهای بافته اش دیده می شد. خبرنگار رو به دوربین کرد و گفت: «اجساد دخترانی که از سر کنجکاوی سعی به فاش کردن راز کلبه مخوف انزلی کرده بودند، عصر امروز در جنگل و کنار کلبه پیدا شد.»

9 28 69.3 K
کالاف دیوتی: جنگ مدرن 3 0 در حال تایپ

کالاف دیوتی: جنگ مدرن 3

۱۷ شهریور ۱۴۰۳

نیروی ویژه 141 آمریکا به دنبال ردیابی ولادیمیر ماکاروف، یک افراطی ملی‌گرا و تروریست روسی است که در حال برنامه‌ریزی برای آغاز جنگ جهانی سوم است. | به زودی...

0 0
‍ت‍و‍ل‍د دو‍ب‍ار‍ه‍ 1 در حال تایپ

‍ت‍و‍ل‍د دو‍ب‍ار‍ه‍

۱۷ شهریور ۱۴۰۳

آدرین پسری که روز تولدش به وحشتناک‌ترین شکل ممکن سوپرایز میشه! اون وقتی وارد خونه میشه جنازه خونواده‌ش رو میبینه که بی‌جون روی زمین افتادن! پلیس تحقیقات زیادی رو این پرونده انجام میده ولی بعد از گذشت چند ماه پرونده ناقص باقی میمونه و هیچ قاتلی واسش پیدا نمیشه. ولی آدرین میتونه ساکت بمونه؟ اون میتونه این موضوع رو فراموش کنه؟ قاتل کیه؟ چرا اینکارو کرده؟ جواب این سوال هارو با رمان جنایی " تولد دوباره " پیدا کنید.

0 0 142
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.