هفت پنی
سوار بر اسب بالغ اش شد و به آن سوی جنگل تاخت ، جایی که شهر را یاغی ها پر کرده بودند.....
سوار بر اسب بالغ اش شد و به آن سوی جنگل تاخت ، جایی که شهر را یاغی ها پر کرده بودند.....
بعضی با خواندن داستان هایی مو به تنشان سیخ می شود ، بعضی هم برایشان عادی است ، اما همانطور که معلوم است این داستان برای بعضی از افراد مور مور کننده است .
دیگه هیچکس برای دردودل کردن پیشم نیست نمی دونم باید از کجا شروع کنم نمیدونم که این ماجرا پایانی داره...... خستم... بدنم درد میکنه، پوست دستام... کنده شده...ولی تا به اون میز نرسم ول نمیکنم میزی که اون ها برای همفکری درمورد من دورش میشینن تنهام ولی بالاخره به هدفم میرسم اون موقع هست که دیگه تنها نیستم....
سانتا پلیس، شهری بزرگ، زیبا و شلوغ در آمریکا، جایی که زندگی در آن هر لحظه در جریان است ؛ میزبان رستورانی معروف، بزرگ و قدیمیتر از خود شهر است. این رستوران با صاحبی به ظاهر مهربان و چهرهای دلنشین، به دلیل همبرگر های خوشمزه و لذیذش ، به همراه سس مخصوصی که سالیان سال در این رستوران سرو میشود، معروف شده است. اما در پس این ظاهر شیک و تمیز، رازهای ترسناک و عجیبی نهفته است.مایکل، صاحب رستوران، مردی با چهرهای دلنشین و خندهای پر از عشق، همواره با لبخندی گرم به استقبال مشتریان خود میرود. او به همراه همسرش، الیزابت، و دو پسرشان، جیمز و ایتن، زندگی میکند. اما هیچکس از آینده خبر ندارد و نمیداند که چه درد و رنجهایی در پشت این لبخند نهفته است. چه چیزی میتواند مردی مهربان و دلسوز را به شیطانی خونین تبدیل کند؟برای هر کسی، خانواده مهمترین مسئله است و هر پدری عاشقانه از فرزندان خود مراقبت و محافظت میکند. مایکل نیز عاشقانه پسرانش را میپرستید، اما وقتی متوجه شد که ایتن، پسر کوچکش ، تحت تأثیر دوست صمیمی اش لوکاس به همجنسگرایی علاقهمند شده است، دنیا ناگهان بر سرش خراب شد. مایکل در یک جنون ناگهانی، ایتن و لوکاس را به قتل رساند و با بیرحمی اجساد آنها را به چرخ گوشت سپرد. اکنون، او با همبرگر هایی که طعمشان گره خورده با گوشت قربانیانش است، روزگار میگذراند. همگی همجنسگرایانی که یکی پس از دیگری سلاخی شده و گوشتشان در همبرگرها و خونشان در سس دستساز با کمی فلفل، به مشتریان بیخبر سرو میشود. آیا کسی قادر به کشف این راز هولناک خواهد بود؟ آیا کسی میتواند شیطان ...
درست است اعتراف عشق من به تو یک اشتباه بود...اما حتی اگر زمان را به عقب بر میگرداندم باز هم ترجیح میدادم این اشتباه را تکرار کنم...سرنوشت من تو هستی :)))” نامه ای از یوری:جونسونگ عزیزم من توانستم ان قلب مهربان را میان ان چهری به ظاهر خطر ناک و...پیدا کنم بیا تا ابد برای هم باشیم!
چی میشه که یه توهم دیداری ساده، زندگی یه پسری که داره خودشو آماده ورود به دانشگاه می کنه رو از هم می پاشه؟
اما و برادرش ویکتور به همراه مادر بزرگشان به خانه ای در روستای جرمینز نقل مکان می کنند . اما رازهایی ترسناک از این شهر و خانه کشف میکند. و ویکتور هم درگیر دلیل فوت والدینش است اتفاقات ترسناکی برای این خانواده رخ می دهد از روح زدگی تا لاشه ی حیوانات و عروسک های شیطانی.
رز دختری رویاپردازی و به شدت کنجکاویه او یک محقق است که سالهاست در تلاش پیدا کردن سرنخی از آن موجودات پلید است همان خون اشام ها...
در کره جنوبی خانواده ای دو بچه دو قلو به دنیا می آورند امل نوزاد دختر به دلیل دختر بودنش به خانواده دیگری سپرده میشود و از ان خانواده تنها چیزی که نصیبش میشود کتک است. و.......