در جستوجو سرزمین جاودان
پیش گفتار: هنوز حرفهای آلندو را به خوبی یادم است. "روزی که نفرین سرزمینهای دور فرا رسد، همه چیز دگرگون میشود. زمین تشنه، موجوداتش را میبلعد و خانهها را میرباید. شاید این یک فراخوان باشد. فراخوانی برای رسیدن به سرزمین جاودان!" خلاصه: ِالاندو همیشه رویای ماجراجویی در سر داشت که هیچگاه تجربهاش نکرده بود. شاید تنها یک آرزو بود اما، وقتی کم کم پازلهای زندگیش چیده شدند؛ او خود را در راهی دید که غیرقابل برگشت بود. اگرچه برادرش در این مسیر با او بود ولی میتوانست سایههای شومی کا از میان تاریکی در انتظارشان بود را حس کند...




