مردآزما
در یک روستای دورافتاده، نیروی مرموزی باعث ناپدید شدن مردم میشود. مردی که سالها پیش با او روبهرو شده، به کدخدا کمک میکند تا با نیروی مرموز مقابله کند. آنها موفق میشوند او را عقب برانند...
داستاننویسی که هر روز با قلم، دنیای جدیدی میسازد.
داستان دربارهی فردی است که در کافهای قدیمی به نام «قوری شکسته» ایستاده و به خاطرات تلخ خود از مرگ سعید، دوستش، فکر میکند. در حین آن، احساس میکند که چیزی غیرعادی در کافه اتفاق میافتد؛ صندلیها حرکت میکنند، سایهای از گذشته ظاهر میشود و یادآوری گناه پنهاناش، مسئولیت مرگ سعید، او را درگیر ترس و اضطراب میکند. در پایان، او با حقیقت خود روبهرو میشود و متوجه میشود که حتی مرگ هم نمیتواند پایان گناهش باشد.
آیا از گزارش این کاربر اطمینان دارید؟