تریبل ها : فصل بیستو چهارم:مرگ اناهیتا

نویسنده: M_SH

هایکا_باورت نمیشه؟خب بایدم نشه چون اون زمان هایکای الان نبودم 
_حالا این دختر شاه پریون بوده یا شاه زاده که دل رئیس مارو برده 
_یتیم بوده دستیار من بوده وقتی کارمو شروع کردم دیدم داشتن یک دستیار لازمه و اونم نیاز به پول داشت و میتونست کمکم کنه 
هایکا_اونم هوش بالایی داشت و خیلی شجاع و بی نهایت زیبا بود 
_پس اینجوری دلتو برده
_زیباییش خودتم میدونی بر من مهم نبود 
_اوکی
_وقتی پدرم مادرمو کشت اگه اون نبود گند میزدم توی هر چیزی وقتی عصبانی میشم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم ولی اون جلوی منو گرفت خلاصه درست زمانی که میخواستم ازش خواستگاری کنم رفتم پیشش دیدم ادرین داره ازش خاستگاری میکنه 
نمیدونی تا چه اندازه اتیش گرفتم 
وقتی دیدم اناهیتا چقدر خوشحال شده کاری نکردم گفتم شاید اینجوری واسش بهتر باشه
_پس اسمش اناهیتا بوده
_اره ولی روز بعدش با گریه ازم کمک خواست ازش پرسیدم چی شده گفت  ادرین داره برادرشو میکشه منم با سرعت خودمو بشون رسوندم اون فقط برادرشو داشت ، وقتی رسیدیم با جنازه ی برادرش رو به رو شد ، چون برادرش مخالف ازدواجشون بود باهم دعوا راه میندازن و بعد میکشتش 
منتظر موندم که اناهیتا از ازای برادرش بیرون بیاد ولی هنوز نگذشته ادرین اصرار بر ازدواجشون داشت 
_یعنی بازم اناهیتا میخواست باش ازدواج کنه ؟
_بم گفت هدس میزنه به خاطر یک دلیل دیگه ادرین برادرشو کشته و میخواد نقش بازی کنه تا از ماجرا سر در بیاره 
_نه بابا
_به زور عروسی رو عقب انداخت و شروع کرد به کشتن توی خونه ی ادرین تا چیزی پیدا کنه و بلاخره از زبون خود ادرین میشنوه حقیقت رو ، ادرین هم عاشق اون بود و اناهیتا مجبورش کرده بود بگه با حیله های زنانه 
_دمش گرم چیکار کرد بعد شنیدن حقیقت
_چیکار میتونست کنه یک دختر بی دفاع چون منو ادرین رفیق بودیم از من خواست با ادرین حرف بزنم تا دست از سرش برداره منم ازش دفاع کردم و به ادرین گفتم اگه یک بار دیگه بیاد پیش اون خودش میدونه 
_و بینتون خراب شد
_یک دعوای وحشتناک کردیم اون و اناهیتا فهمیده بودن منم اناهیتا رو دوست دارم و دست این اشغال نمیدم 
_راستی ماجرای مرگ داداششو نکفتی
_داداشش برای ادرین کار میکرد همینجوری هم با من اشنا شدع بود و بش کار داده بودم داداشش یکی از پرونده های محرمانه رو میبینه و اونم میکشتش
_پس مشخصه خیلی محرمانه بوده 
_اره خلاصه ادرین عقب کشید و گفت کاری باش نداره 
همه میدونستیم یک نقشه ای داره ولی اهمیت خاصی ندادیم 
اناهیتا گفت همون شب فرار کنه ولی من نزاشتم گفتم از پسش بر میایم ولی اون میگفت منو ادرین روی پروژه مهمی هستیم اگه رابطه ی ما خراب شه به نتیجه نمیرسیم 
من جای اعتزاض بش ندادم و نگهش داشتم 
ما سه نفر ماموریت های زیادی رفتیم باهم دیگه حسم نسبت به اون از عقشم فرا تر بود 
_خب چطوری مرد
_کارمون به جایی رسیده بود که میخواستیم همو بکشیم منو ادرین ،  تا از شر رقیبمون خلاص شیم و اشتباهی تیر حاوی ویروسو به جای اینکه به من بخوره به اناهیتا میخوره 
_کی شلیکش کرد
_ادرین 
_هردوتون اشغالید ، مرد اخر؟
_اره و از همونجا قصم خوردیم که یکی باید خون طرفو بریزه تا دشمنی ما تموم شه
_اگه من از پرونده ی محرمانت با خبر شم میکشی منو؟
_اگه خیلی محرمانه باشه اره 
_واقعا ناراحتم برای ماجراتون
دستو گرفتو منو داخل اتاق با در سیاه کشون 
دیوارای سیاهی که روش لکه های خون خشک بود ، اتاق خالی بود فقط یک استوانه ی بزرگ که با پارچه ای پنهان شده بود 
سارا_اون چیه
_اناهیتا
_مجسمشه
_تقریبا
و پارچه رو کشید پایین 
با دیدن چیز روبه روم شکه شدم 
یک دختره که توی مایعی معلق بود 
_بدنشو نگه داشتم 
_تا راهی پیدا کنی زندش کنی 
_نه احمق تا به یادش باشم 
_اصلا فکر نمیکردم زندگیت اینجوری باشه 
_طول کشید تا اهدافم رو واسه خودم مشخص کردم و حالم بهتر شد 
_ادرین چی
_اونم مثل من و هردو همو مقصر مرگ این میدونیم 
_اره واقعا قشنگه صورتش 

صورت کشیدع ای داشت با گونه های استخونی و لبای برجسته و زیبا 
_قدش ازمن بلند تره 
_قدش خیلی بلند بود ولی بازم به قد من نمیرسید
_بهتر نیست فراموشش کنی 
_که چی شه
_با فکر کردن به گذشته خودتو اذیت میکنی 
_سعی میکنم فراموش کنم ولی هیچ وقت نفهمیدم از کجا شروع کنم 
_از خاک کردن جسدش شروع کن 
_حتی یک درصدم بش فکر نکن
_نمیخوام سرزنشت کنم و میدونم حالت خوب نیست ولی کشتن زنت کار احمقانه ای بود 
_دلیل مرگش این نبود 
_چی ، پس چی بود !؟
_اون بعد مدتی میفهمه از من نمیتونه بچه دار شه خیلی میترسه  از اینکه بم بگه و من طلاقش بدم به همین خاطر میره از ادرین کمک میخواد 
_چی!!چرا از اون 
_ما در چشم بقیه دوست بودیم و کسی از دشمنیمون خبر نداشت 
_یعنی میره از دوستت کمک میخواد 
_اره یه جورایی و ادرین روی مخش راه میره و از اون بچه دار میشه 
_نه بابا نمیترسیده بفهمی
_ادرین وعده های الکی بش داده بود که نمیذاره من کاری کنم و گفته بود من نمیفهمم ،، ادرین میخواست منو بسوزونه
_و از کجا فهمیدی 
_خب جاسوسام بم خبر دادن 
_نه جان ادرین !!!!تو جاسوسم داری !!؟
_اره چی فکر کردی 
_از جاسوسات بپرس ادرین با دختری تابحال گشته ببینیم کی عمو میشی 
_فکرشو کن بچه ی اون منو عمو صدا کنه 
_اره بعد تو میگی زهر مار عمو ، عمو تو هلقت
_ترجیح میدم با گوله وسط پیشانیش شلیک کنم 
_اه یکم فانتزی سازی کن پسر خشنش نکن 
_حالم خوبه نیاز نیست با شوخی کردن حالمو خوب کنی
_دلت خوشه ها 
_جدی شو
_اوکی یک تصمیمی گرفتم 
_بگو
_منم توی ازمایشگاهت مزاحمت میشم 
_نه ترو خدا
_منم دنبال راهی برای از بین بردن تریبل ها میگردم درسته اشناییه حرفه ای با موادی که شما سرو کار دارید ندارم ولی یک چیزایی حالیم میشه و یاد میگیرم 
_متمعینی میخوای این کارو کنی
_من هوش پدرمو دارم 
_ولی تو یک احمقی
_احمقم یا نادون یا بیشعور 
_خب هرسه 
_پس میتونم انجامش بدیم تو با فوشات تعریف میکنی ها
_احمق
_نظر لطفته اولو اخر همه جز خودت احمق هستن 
_زدی هدف
_حالا جدی به نظرت میتونم
_نه 
_جدی میگی؟
_اره من نتونستم اونوقت تو میتونی؟
_نگفتم که اون زد ویروسو میسازم 
_پس چی
_دنبال یک راه حل میوفتم با تحقیق به یک چیزایی فکر کردم
_پس سوالی داشتی میتونی ازم بپرسی و ازمایشگاه در اختیارته 
_ممنونم
_شک ندارم دستت مثل روز اولش شده 
به دستم نگاه کردم و حرکتش دادم اوه اصلا درد نمیگرفت
_جادوگری هم یاد داشتی رو نکردی
_دفعه بعد اینجوری صدام کنی با نیزه به دیوار میچسبونمت
_اوه باشه ببخشید ولی واقعا موجزه کرد
_اره ولی اگه دستت شکسته میبود درستش نمیکرد 
_خوبه که نشکسته
رفتم اتاقم اه خدای من چه زندگیه تاسف باری داشته خدارو شکر زندگیم مثل اون نیست بهتره برم بخوابم
___________________فردا ظهر

روی مبل طبقه ی پایین نشستم ارکام اومد کنارم
ارکا_دستت ردیفه 
_اره رعیس یکی از محلولای عجیبشو زد و مثل روز اول شد 
_عجب راستش من دیشب نگرانت شدم 
_چرا 
_اخه دیدم با رعیس رفتید تو اون اتاقه 
_جای نگرانی داره؟
_اخه هرکیو میخواد بکشه میبره اونجا و بوم 
_متمعین باش اینکارو میکنه تا بقیه کنجکاو نشن توش چیه و فکر کنن فقط جاییه که ادما دار زده میشن
ارکا_پس داستان پدرشو گفته بت؟
_اره ولی اون به کسی نمیگفته چطور بت گفته 
_من دستیار پدرش بودم 
_نه بابا 
_اره تا الان با کمک من اون بمب ها پیدا شدن ولی توی اخری کمکی نمیتونم کنم
_حالا چرا پرونده دست اون خپل بود ؟
_اون پیدا میکنه و سعی میکنه خودش پیدا کنه و وقتی نمیتونه برای اینکه کسی دنبال بمب نباشه قایمش میکنه
_یک رمزی از نامه در اومد 
با تعجب بم نگاه کرد
_چی 
_کلمه ی پسرم اگه چیزی فهمیدی بگی 
_باش 
پا شدم که محکم به یکی خوردم افتادم زمین 
سارا_چه مرگته 
پا شدم و دیدم همون کارتن خوابیه که قصدش همیشه اذیت کردن منه
سارا_کاری نکن مثل دفعه پیش شه من حوصله ندارم

دفعه پیش یک دعوا حسابی کردیم که هردومون مجبور شدیم شبو بیرون بگذرونیم نمیدونی چه وضعی بود از خواب داشتم میفتادم ولی برای اینکه خورده نشم مجبور بودم تریبل بکشم

_چرا میخواستی منو بزنی اخه چرا از ما بدت میاد 
 _اگه میخوای بقیه رو به جونم بندازی کور خوندی
ارکا_برو رد کارت وگرنه ایندفعه کلا از اینجا اخراج میشی

کارتن خوابه_منو به خاطر ای اخراج میکنی دست هردوتون توی یک کاسه هست
و رفت 

سارا_لاشخور عوضی 
و از پله ها بالا رفتمو مستقیم وارد ازمایشگاه شدم 
یکم با اونایی که ویژگیه تریبل هارو یادداشت میکردن حرف زدم و رفتم روی یک تریبل ازمایش های لازمو انجام دادم 
داشتم یک تریبل رو زخمی میکردم ببینم چطوری خودشو درمان میکنه که هایکا وارد ازمایشگاه شد ، دیدنی بود همه ترسیده بودن و به بهونه ای به دور ترین نقطه ار رعیس رفتن 

اومد کنارم 
_خوش اومدی به جهان علم 
_مزخرفه 
_چی 
_اینا نگاه کن بدون اینکه روی زخمشون چیزی بریزن خودبه خود درمان میشه 
_من سعی کردم هرچند دانشمندی که میتونمو جمع کنم تا کمکم کنن و هر وقت یکبار یک جلسه داریم که هرکی پیشرفتاشو میگه توهم بیا زمان مشخصی هم نداره هر وقت تشکیل شد بت خبر میدم 

_متمعینم من جلوی اونا احمق به نظر میام 
_بیا فقط گوش بده شاید به نتیجه ای برسی یا راه حلی وقتی از تصمیمت به پدرت گفتم گفت بدون شک متمعینه تو موفق میشی
_جدی؟
_اره من میرم به کارت برس 

یکم دیگه ازمایش انجام دادم و رفتم توی اتاقی که تریبل هارو نگه میدارن 
مستقیم رفتم داخل قفس یک زوج تریبل
یک زنه داد زد _اینجا جای خوکشی نیست دختر بیا بیرون مسئولت داره 
_دهنتو ببند 
این کارو از هایکا یاد گرفته بودم که با این حرف قشنگ دهن طرفو ببندی
اون دوتا مثل قبلا منو برسی کردن و دیدن خطری براشون ندارم کاری بم نداشتن 
رفتم جلو دستمو باید میذاشتم روش تا بهتر متوجه جنسش میشدم 
تاکه خواستم دستمو بذارم زنه بلند گفت _دست یکیو قبلا کنده بعدا نگی نگفتی
من با بقیه فرق دارم میتونم راحت دست بزنم اگرم نشد فوقش دستم گنده میشه 
داشتم دستمو نزدیک میبردم که دهنشو باز کرد و برای اولین با دقبق توی دهنشو دیدم 
مجذوب دهنش شده بودم که متوجه نشدم و دستمو گاز گرفت 
از درد داد بلندی کشیدم که اون زنه اومد و منو از قفس بیرون کشید زنه ماسک داشت 
سارا_تو هم دیدی دهنشو باور کردنی نبود
به دستم نگاه کردم که متوجه فاجعه شدم انگشت کوچیکه و انگشت کناریش گنده شده بودن و فقط سه تا انگشت داشتم 
و دادم هوا رفت 
            ............... ساعتی بعد 

هایکا_ارزش انگشتاتو داشت 
_اره یک چیز مهم فهمیدم 
_چی
_مهم نیست واسه شما ولی بعدا مهم میشه جلسه کی برگزار میشه ؟
_فردا صبح 
ارکا_بی حسیه دستت وقتی بره یکم اذیتم میشی
بدون توجه به حرفش رفتم توی اتاقم و شروع کردم به یادداشت اون چیزایی که فهمیدمو
 صبح تا شب و شب تا صبح در حال ازمایش انجام دادن بودم 
سه ساعت به جلسه مونده بود 
رفتم و از ارکا خواستم به جای انگشتام انگشت پلاستیکی بزنه 
اولش قبول نکرد گفت زخمش بازه ولی اصرارام نتیجه داد و بعد رفتم سه ساعت کامل یادداشت برداری کردم
اماده شدم روپوش پزشکی رو تنم کردم و وارد ازمایشگاه شدم 
سارا_اوم ببخشید جلسه کجا برگزار میشه؟
_سالن کنفراس اون اتاق 
_ممنون
وارد سالن شدم و روی یک صندلیه خالی نشستم 
یک میز دایره ای بود و دورشم صندلی چیده شده بود 
یکم بعد رئیس اومد و  شروع جلسه رو اعلام کرد 
هایکا_کی شروع میکنه ؟
یک زنه واستاد و گفت _فهمیدم که تریبل ها وقتی جلوشون اب میذاری مشتاقانه میخورنش ولی تا سه روز میفتن شاید اگه به همه ی تریبل ها اب بدیم سه روز فرصت داریم بکشیمشون 

ناخداگاه اروم گفتم_ اوه ممنون

بازم جلب توجه کرد و مجبور شدم بگم _ببخشید 
هایکا_تو واقعا دانشمندی ؟
زنه_کجاش عیبی داره
_نمیتونیم به همشون اب بدیم یکم عقل داشته باش 
داد زد _ارکا این ننگو از جلو چشمم دور کن 
و بردنش 
هایکا_دیگه چی 
یک مرده واستاد و گفت _تریبل ها با خوردن داروی ......میمیرن
فقط یک روش برای کشتنشون داشتیم الان این روشم هست دارم روش ازمایش انجام میدم ببینم با پخش کردن توی هوام میمیرن یا نه که احتمالش که ولی دارم روش تحقیق میکنم 
هایکا_افرین تا جلسه ی بعد پیشرفت داشته باشی 
هایکا _کی جلسه ی قبل گفت اگه تریبل ها قلبی که حاویه زهر مار کبرا باشنو بخورن میمیرن؟
یک پیر زنه  پا شد و گفت _اشتباه رخ داد اون از گرسنگی مرده بود اشتباه برداشت کردم 

هایکا_دیگه 
سکوت
_کسی حرفی نداره اتمام جلسه رو اعلام کنم ؟
سارا_من یک نظریه درمورد تریبل ها دارم 



لطفا نظر بدید با تشکر 
M.SH

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.