تارنو سیتی : فصل5کلبه کوچک 100۰طبقه(اشتباهی) 

نویسنده: www_Nobaghi

مرد قوی هیکل به اتاق مطالعه ای که من درون آن تنها بودم که وارد شد مرد قد بلندی داشت و چهارشانه بود چشم هایش همرنگ تیشرت سبز رنگش بود و موهایی سرخ داشت که به صورت کک مکی اش میومد.









اول به نظرم مرد خوبی بود اما تا اومدم بهش سلام کنم تفنگ کلت شو به طرفم گرفت و گفت:









_ هیچ حرکت نکن هیچ حرفی نزن فقط نقشه رو بده به من









شوک شده بودم انگار یکی از پشت نگهم داشته بود بود دستشو دراز کرد و جعبه رو از روی میز مطالعه برداشت.









نزدیکم شد و یهو یه سرنگ رو محکم توی بازوم فرو کرد. سردرد میشم گوشام سوت میکشه و چشام تار میبینه.









صدای هفت هشتا شلیک گلوله میاد مرد سبز پوش روی زمین میفته و یکهو اطرافم سیاه و تاریک میشه ضربه ای به سرم می خوره که فکر کنم به خاطر زمین خوردنمه. صدایی نامفهوم توی گوشم میپیچه و چشام بسته میشه...





























☆☆☆









چشامو باز میکنم. 
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.