رمان سرنوشت رویا : پارت دوم

نویسنده: kianamohammadino84

دوباره صدای خندم بلند شد که گفتم

+مامان

_جانم

+اون اواکادوی منو بیار که بدون اون روزم روز نمیشه



دختره ی پرویی نثارم کرد که دوباره صدای خندم بلند شد....



صبحونه پر از تنقلات یعنی همون نون خشک و چایی رو با کلی شوخی و مسخره بازی خوردیم که صدای در اومد....



با پیچیدن صدای کثیفش توی چهارچوب خونه عصبی شدم....

هه کی با شنیدن صدای کسی که باعث نابودی خانواده شده خوشحال میشه.....



بی صدا از جام بلند شدم و خواستن برم سمت خرابه یا همون اتاق خودم که دستم کشیده شد....



دوست نداشتن حتی نگاش کنم

_به به رویا خانم کجا با این عجله خوب میخوری و میخواب اره ؟؟؟ برو یه چایی بیار



با خشم سمتش برگشتم و گفتم
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.