پایان : فصل 2 قلدر

نویسنده: ms_ghoreishi

 منو اریکا وارد کافه تریا مدرسه شدیم مادر این مدرسه تازه وارد بودیم بنابر این زیاد با محیط اشنا نبودین
وقتی روی میزمان نشستیمیک پسر با مو های آویزون محکم سر میز من زد و خواستار پول نهارم شد
اریکا بلند شد تا بزنتش ولی من به نشانه وایستا دستم را بلند کردم
او با چهره ای خندان روی صندلیش نشست چون خوب میدانست وقتی من عصبانی میشدم
چه اتفاقی میفته
<پس تو قلدر این مدرسه ای نه>
-اره مشکلی داری
<مشکل من؟ اریکا من با این اقای محترم مشکلی دارم>
(نه)
-خوبه حال پول نهارو رد کن بیاد جوجه
<خوب باید بهت بگم که بهتره رو عصابم راه نری>
-راه برم چی میشه
<خوب اول یه مشت به شکمت میزنم تا نود درجه بشی بعد میرم پشتبه پشت زانود لگد میزنم تا با صورت بری تو زمین
ودر آخر بلندت میکنم و با مشت دندوناتو سرویس میکنم حال یا گورتو گم میکنی یا همین کاری که گفتم رو مو به مو انجام میدم>
قلدر یقه منو گرفت و از صندلیم بلندم کرد فکر میکنی کی هستی جوجه
من پوزخندی زدم و گفتم:من _مایکل هیلم_
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.