رزمگاه : نبرد سوّم

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
دروزاه ها باز شدند.
مردی تنومند با سپری در دست چپ و تبری در دست راست از دروازه جنوبی خارج شد،سپس سه گرگ خاکستری از دروازه شمالی خارج شدند.
مرد تبر و سپرش را به هم کوبید و با این کار گرگ ها را دعوت به مبارزه کرد.
گرگ ها آرام آرام به مرد نزدیک شده و به سه جهت تقسیم شدند.
گرگی از سمت چپ به مرد حمله ور شد و بر روی او پرید،سپس مرد با سپرش ضربه ای به صورت او وارد کرد و گرگ بر روی زمین افتاد.
گرگی از روبرو از موقعیت استفاده کرده و بر روی مرد پرید و شروع به دریدن سینه او کرد.
مرد نعره ای از درد کشید و با سپر ضربه ای به سر گرگ وارد کرد.
گرگ بر روی زمین افتاد و مرد به سرعت با تبرش ضربه ای به سر او وارد کرد و گرگ را کشت.
گرگی که بر روی زمین افتاده بود به مرد حمله کرد و پای چپ او را گاز گرفت.
مرد نعره دیگری سر داد و دوباره با سپرش به صورت گرگ ضربه ای وارد کرد و گرگ به عقب پرت شد.
گرگی که پشت مرد منتظر فرصتی مناسب بود بر روی مرد پرید و گلویش را پاره کرد.
مرد در حالی که از خونریزی در حال مرگ بود بر روی زمین افتاد و گرگ ها شروع به تکه پاره کردن او کردند.
پایان


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.