رمان سرنوشت رویا : پارت سوم

نویسنده: kianamohammadino84

+من برم چایی بیارم؟؟ 
ببخشید اما خدا بهت ۲ تا دست نداده که فقط خونواده رو نابود کنی ... میتونی خودت بری بریزی بخوری.... 
 دستمو از دستش بیرون کشیدم که دستشو بلند کرد بزنه تو گوشم که مامان پا در میونی کرد د گفت
 _فرزاد لطفا بیا خودم برات چایی ریختم بیا بخور

چایی رو سمت بابا گرفت که با یه حرکت چایی رو مرت کرد و استکان هزار تیکه شد....

با عصبانیت به سمتم هجوم اورد و خواست که بزنتم که مامان دوباره مثل همیشه پرید وسط و بابا با یکم نگاه خیره گفت 
+نه تو با کتک آدم نمیشی تو این خونه که به هیچ دردی نمیخوری! حداقل بمالمت به جای زخمی چیزی

داشتم حرفشو تجزیه و تحلیل میکردم که دستم کشیده شد 
+اییی ولم کن چیکارم داری.....

کشون کشون بردم سمت در پذیرایی که مامان پشت سرمون اومد که با سیلی که خورد پرت شد گوشه حال... که صداش زدم ولی دیگه وسط کوچه بودیم‌..
از صدای داد و بیداد هامون طبق معمول همه از پنجره به ما نگاه میکردن به بی فرهنگ بودنمون...

کشون کشون دنبال خودش منو با اون وضعیت کشوند تا جلوی یه مکان وایساد...

با بهت به اون مکان نگاه کردم و با صدای تقریبا بلندی گفتم 
+قمااار خونه؟؟؟؟
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.