رزمگاه : نبرد اوّل

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
دروازه ها باز شدند و مبارزها پا به میدان گذاشتند.
شوالیه ای با شمشیری عظیم بر پشتش از دروازه جنوبی و پنج اسکلت با شمشیر کوچکی در دست از دروازه شمالی خارج شدند.
دو اسکلت با سرعت به شوالیه هجوم آوردند و شوالیه با حمله ای چرخشی به آنها ضربه زد و استخوان‌ های خرد شده آنها نقش بر زمین شدند.
سه اسکلت باقی مانده به سه جهت مختلف تقسیم شده و آرام به شوالیه نزدیک شدند.
اسکلتی از سمت چپ به او حمله‌ور شد و شوالیه جاخالی داد و با ضربه ای سر او را پرتاب کرد و اسکلت بر روی زمین افتاد.
اسکلتی دیگر به او ضربه ای زده و شوالیه با شمشیرش دفاع کرده و با لگدی او را پرتاب میکند و با نهایت قدرت به او ضربه میزند و اسکلت پخش زمین میشود‌.
آخرین اسکلت از پشت ضربه ای به او زده و شوالیه به پشت پرت میشود‌.
اسکلت ضربه دیگری به شوالیه زده و شوالیه با شمشیرش ضربه را دفع کرده و با لگدی او را میاندازد.
شوالیه به روی اسکلت رفت و با مشتی محکم سر او را جدا کرد؛سپس بلند شد و سر او را برداشت و با پوزخندی آن را پرتاب کرد و شمشیرش را بر پشتش گذاشت.
پایان


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.