دزد : مرگ(قسمت دوّم)

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
مرد همچنان که نظاره گر ماشینش بود که ربوده میشد بر روی زانو نشست و نعره بلندی سر داد.
کلت کمری را از جیبش درآورد و در دهانش گذاشت تا خود را خلاص کند که ماموران پلیس او را محاصره کرده و دستگیر کردند.
مرد بعد ۱۵ سال زندانی بودن به خاطر رفتار خوب خود با دیگر زندانی ها و نگهبانان و ... از زندان آزاد شد.
از در زندان که خارج شد به میدان تاکسی رفت تا یک تاکسی بگیرد.
ناگهان چیزی دید که باورش برایش سخت بود.
تاکسی همان ماشین خودش و راننده تاکسی هم همان دزد بود.
به سمت ماشین دوید و بر روی شیشه پرید و با پا شیشه را شکاند.
راننده که دید مرد قصد کشتن او را دارد پایش را بر روی گاز گذاشت.
مرد به درون ماشین رفته و داشبورد را باز کرد و چاقویی برداشت و در گلوی دزد فرو کرد.
ناگهان کامیونی از روی ماشین رد شد و مرد هم کشته شد.
پایان  
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.