رمان عشق خلافکار : {پارت 1}

نویسنده: Elena



نویسنده: ✾النا✾



از خواب بیدار شدم . اه لعنتی باز خواب موندم .





حالا خوبه کلاسا آنلاینه یه بهانه ای جور میکنی





حضوری بود باید قبر خودمو میکندم





سریع گوشی رو برداشتم و رفتم تو سایت کلاس مون .





  دوست عزیز خلم الکس بهم پیام داد:





کجایی تو دختر بیا دیگه به فنا رفتی تو





گفتم باشه اومدم انقدر مخمو نخور





توی کلاس یه چی چرت و پرت برای اینکه معلم





حضورمو بزنه نوشتم و به درس گوش دادم





یه دفعه معلم صدام زد .





یه لعنت به بخت خودم فرستادم و مجبور شدم





صدامو باز کنم





به خاک رفتی آرتمیس الان ازت سوالایی میپرسه که





تاخیرتو تلافی کنه . تنها درسی که ازش متنفرم همین زبان اسپانیاییه





الکس بهم پیام داد: دخترحواست باشه خواستی من هستم کمکت میکنم





در جوابش یه دمت گرم نوشتمو معلم ازم شروع کرد سوال پرسیدن





به لطف الکس تونستم جواب بدم یا نه هیچی حالیم نبود .





پسر خوشتیپ کلاسمون که دخترای کلاس جونشون رو برای





حرف زدن با اون رو میدن بهم پیام داد:





_سلام . چطوری وروجک . خوب در رفتی ها





_سلام خوبم تو چطوری ؟ وای نگو آدرین پدرم در





اومد خوب شد الکس بود





_ ممنون منم خوبم .





_از کشته مرده هات چه خبر امروز کدوم برات خودکشی کرد





_وای وای نگو ، دیگه اصلا حال و حوصله ای برام نذاشتن





دم به دیقه تو پی وی می خوان مثلا مخ بزنن . الان که کارا مثلا داره





از عشق من میسوزه





ایموجی خنده گذاشتم و گفتم کمک خواستی هستم بخوای





سرشونو شیره بمالی دوست دختر یا نامزد داری





_ فک نکن نفهمیدم میخوای خودتو بهم از این راه بچسبونیا!!





_بابا من کی خواستم که خودمو بهت بچسبونم که .





تو که خودت میدونی من یکی دیگه رو دوست دارم





_ از پسر خوش شانسی که تو دوسش داری چه خبر





_ زیاد ازش خبر ندارم خودت میدونی زیاد نمیبینمش





فعلا که رفته مثل اینکه بیمارستان که کار رو دارن یاد





میگیرن فک کنم جراحی هستش





_ دختر حیف تو نیست اینکه خودش اصلا نمیدونه تو





دوستش داری بعدم ازدواج میکنه و تو میمونی و یه دل عاشقی





که هیچوقت نمیتونی اون رو بدست بیاری ، تو تا کی





میخوای منتظرش بمونی حداقل برو بهش بگو دوسش داری





که حداقل شانست رو امتحان کرده باشی .





_ والا چی بگم نمیدونم اوف. من برم الکس بهم پیام داده الان جواب ندم





جنگ جهانی پنجم میشه .





_به الکس بعدا بگو کارش دارم





_ اوکی خدافظ





_خدافظ





ببینم این الکس چی میگه تا سرمو نزده





_ آرتی . آرتی . آرتی . آرتی





_ چته دیوونه ؟





_ یکی از بچه ها پارتی امشب میخواد بگیره میای؟





_ کی؟





_ خواهر آدرین ، آندریا


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.