گلداران : فصل ۲:لاله زار

نویسنده: parpar88

حس خاصی نداشتم  فقط همه چی خیلی سفید بود یکهو نور سفید شروع به کمرنگ شدن کرد اونقد شوک زده بودم که کاری از دستم بر نمیومد  یکهو نور سفید از بین رفت و خودمو توی یه جایی دیدم یه جای قشنگ و سرسبز بود ولی بسته یه را کوچکی هم بین بوته ها بود دختری هم وحشت زده آنجا بود موهاش سیاه بود چشمای سیاهی هم داشت احتمالا از اینکه من یکهو اونجا ظاهر شده بودم تعجب کرده بود گفتم:(ام سلام من نینا ام خودمم نمیدو چطو شد فکر کنم ظاهر شدم امیدوارم نترسیده باشی)اون دختر کمی به خودش آمد و گفت:(سلام من رعنا آرادی ام  فکر نمیکردم همچین وارد اینجا شی خب اینجا لاله زاره ببین من مجبورم کلی حرف بزنم و همه چیو بگم اینجا لاله زاره لاله زار شهر بزرگیه که بیش از حد سرسبزه ما اینجا زندگی میکنیم همیشه کسانی که بهشون حمله میشه میان لاله زار قضیه طولانیه در حقیقت آدما یک قدرت مخفی دارن که بهش مبگن گل همیشه افسانه بوده که قدرتمند ترین گلدار یا فروی که گل داره شرور میشه و اون فرد مینائه مینا یه آدم بده که استفاده از گل رو ممنوع کرده مگر تینکه جونت در خطر باشه خب اینجا همونطور که گفتم لاله زاره اینجا همه به یک عمارت خیلی بزرگ به مرکز شهر میریم که محل زندگی ما بچه هائه که خانم لاله ای اونو اداره میکنه ما اینجا میریم مدرسه سبک زندگی یاد میگیریم دوست پیدا میکنیم و... ولی ما مبارزه هم یاد میگیریم جشن های مختلفو جشن میگیریم و اینکه یه نکته مهمه افرادی که دوازده سال داشته باشن هر سال میتونن کار آموز یه شغلی بشن البته نه هر شغلی مثلا کار آموز پزشکی اول کمکهای اولیه رو یاد میگیره بعد کلی تست میده تا تازه بتونه یه مرحله بالاتر بره بعد میره یه بخش و میبینه برای کمک های اولیه چیکار انجام میدن بقیه افراد و... تا بتونه یبار خودش احیای قلبی ریوی کنه خب فکر کنم گفتنی هارو گفتم باید بریم پایگاه .... آهان پایگاه ۵ دنبالم بیا )
گفتم(واو اینجا چقد قشنگه)
گفت:(آره منم اینجارو دوست دارم )
من ساکت شدم و فقط رفتم تا رسیدیم پایگاه ۵ صدای حرف زدن میومد نگاه کردم نیما و نیلوفر اونجا بودند اونا اونجا ظاهر شدن
نیما گفت:(اِ تویی نینا وای ترسیدم نبودی)
گفتم:(سلام امون بده منم حرف بزنم)رعنا را نشان دادم (این رعنائه)
نیما رو به رعنا سری تکان داد و گفت:(خوشوقتم)
پسری که کنار نیما و نیلوفر بود گفت:(چه عجب رعنا چقد لفتش دادی میخواستی نیای)
متوجش نشده بودم گفتم:(سلام من نینا هستم)
او گفت:(من پیمان رحیمیم  خوشوقتم فکر کنم رعنا بهت راجب لاله زار گفته باشه دیگه)
گفتم :(بله گفته)
یکهو رعنا گفت:(هه دبر شده خانم لاله ای کلمونو میکنه بدویید بریم) 
رفتیم دنبالش.....
دیدگاه کاربران  
0/2000