قسمت 1

دریا

نویسنده: M_Sadat

دریا را پر از زیبایی آفریدم. من راز هایی در آن پنهان کرده ام که تنها خود می‌دانم.

من دریا را عاشق و خورشید را معشوقه آن آفریدم. به همین خاطر غروبش عاشقانه‌ترین غروبی است که خلق کرده ام. به خورشید گفته ام تنها برای دریا دلبری کند، به او اجازه داده ام تا در شب، زمانی که نیست برای دریایی که بیش از اندازه عاشقش است و لحظه ای نمی‌تواند دوری اش را تحمل کند، یادگاری ای به‌جا بگذارد و نورش را به ماه ببخشد تا دریا از نبودش دیوانه نشود.
به دریا اجازه دادم که تنها در شب برای آنکه اندکی از دلتنگی‌اش کاسته شود. بالا تر بیاید تا بتواند یادگاری عشقش را در آغوش بگیرد.
دریا را به‌ قدری عاشق آفریدم که زمانی که ابر های گستاخ جلوی خورشید را می‌گیرند و او را در میان خود پنهان میکنند، غیرتش به جوش بیاید و به داد و طوفان دست بزند تا با زبان بی زبانی به ابر ها بگویید:«معشوقه‌ام را رها کنید».
برای دریا توضیح داده ام که خورشید برای رسیدن به او چقدر میسوزد و از تب سوزش او جهان نور می‌گیرد و زنده میشود و این تنها گوشه ای از قدرت عشق حقیقی است. 
 من برای دریا و خورشید جدایی و وصال آفریدم چراکه رسم عاشقی همین است. 

 آری من همان پروردگاری هستم، که دریا را عاشق خورشید آفریدم تا بگویم علت تمام پدیده ها عشق است.
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.