دریا 

دریا : دریا 

نویسنده: _Sadat_

دریا را پر از زیبایی آفریدم. من راز هایی در آن پنهان کرده ام که تنها خود می‌دانم.

من دریا را عاشق و خورشید را معشوقه آن آفریدم. به همین خاطر غروبش عاشقانه‌ترین غروبی است که خلق کرده ام. به خورشید گفته ام تنها برای دریا دلبری کند،و به او اجازه داده ام تا در شب زمانی که نیست برای دریایی که بیش از اندازه عاشقش است و لحظه ای نمی‌تواند دوری اورا تحمل کند یادگاری ای به‌جا بگذارد و نورش را به ماه ببخشید تا دریا از نبودش دیوانه نشود و به دریا اجازه دادم که تنها در شب برای آنکه از دلتنگی‌اش کاسته شود. کمی بالا تر بیاید تا بتواند یادگاری عشقش را در آغوش بگیرد.
دریا را به‌ قدری عاشق آفریدم که زمانی که ابر های گستاخ جلوی خورشید را می‌گیرند و او را در میان خود پنهان میکنند،غیرتش به جوش بیاید و به داد و طوفان دست بزند تا با زبان بی زبانی به ابر ها بگویید:«معشوقه‌ام را رها کنید».
دریا در کنار خورشید آرام و آبی است و زمانی که فرصت یک روزه اش تمام می‌شود دلش می‌گیرد و سیاه میشود. من برای دریا و خورشید جدایی و وصال آفریدم چراکه رسم عاشقی همین است. 
برای دریا توضیح داده ام که خورشید برای رسیدن به او چقدر میسوزد و از تب سوزش او جهان نور می‌گیرد و زنده میشود و این تنها گوشه ای از قدرت عشق حقیقی است. 
 آری من همان پروردگاری هستم، که دریا را عاشق خورشید آفریدم تا بگویم علت تمام پدیده ها عشق است.
دیدگاه کاربران  
0/2000