مفقودی ها :  هیوندا با مالیبو

نویسنده: ARMY

 نزدیک  خونه ی ایلیا شون هستیم که ارمیا دستم رو میکشه و میگه جلو نرین .
ایلیا میگه : راشل ،  می تونی دوربین ها رو از کار بندازی ؟ }
-سعی ام رو می کنم . کجان ؟ }
ایلیا سرش رو تکون میده تا توی تاریکی با قدرتش بتونه دوربین ها رو پیدا کند. با دست به سمت درخت اشاره کرد . چشمام رو بستم و سعی کردم پیداش کنم درست مثل کاری که خفاش ها میکنن ، فقط فرقش اینه که من از خودم صدا در نمی آرم .
پیداش کردم و از کار انداختمش .
ارمیا گفت : فکر کنم دیگه اینجا نداشته باشیم . }
گیلدا گفت : جالبه ، مگه نباید الان صدای آژیر در بیاد ؟ }
درست در همین لحظه صدای بلند آژیر اومد. همه به سمت اون ور خیابان دویدیم و پشت دوتا ماشین شورلت مالیبو و هیوندا ی مشکی قایم شدیم . چند تا محافظ مسلح از در خونه اومدن بیرون . گیلدا گفت : بریم به جنگشون ؟} و بعد دستانش رو جلو آورد و گلوله ای از آتش درست کرد. قدرت گیلدا بهش اجازه میده که بتونه گلوله های آتشین یا به شکلی که آب از شلنگ بیرون میریزه ، آتش رو از دست هاش به بیرون پرتاب کنه .
جسی : خوب ، نقشه چیه ؟}
گیلدا گفت : بریم داخل . }
ارمیا گفت : خو باهوش چی جوری ؟ اگه مامانشون ما رو ببینن حتما کلک همه مون رو میکنن . بچه هاش گم شدن ، فردا تازه بد تر هم میشه چون اول هفتس ، مدرسه که نریم مامان همه مون ، بیچاره مون میکنن . }
گفتم : بسه }
کاترین گفت : من از دیوار های پشت برم بالا ، از پشت وارد شیم ؟ }
ساموئل گفت : نه ؛ یه فکر بهتر . راشل در این دوتا ماشین رو باز کن . }
مردد مونده بودم : تو ..... مطمئنی ؟ }
ایلیا گفت : به نظر من که این کار رو نکن . اینجوری دزدیه }
جسیکا گفت : چاره ی دیگه ای نداریم . }
ارمیا گفت : چرا ، داریم  ، بریم تو خونه ی ما . ماشین رو که نمی دزدیم ، قرض میگیریم . ولی این کار میشه دزدی . }
ساموئل گفت : ریسکش بالاست . راشل همین کاری که گفتم رو بکن . بعدش فقط باید روشنش کنی . }
کاترین  گفت : اگه واقعا لازمه ، ساموئل بشین پشت هیوندا ، من میشینم پشت مالیبو }
ارمیا گفت : همین مونده که تو برامون رانندگی کنی . }
کاترین  گفت : همونجور که میدونی ، بابای من مکانیکه میتونم بدون سوئچ ماشین رو روشن کنم }
گفتم : الان وقتش نیست . }
ایلیا گفت : هر کاری می کنین ، بجمبین دارن نزدیک میشن . زود باشین . }
گفتم : باشه حالا هولم نکن . } و در دو تا ماشین رو باز کردم .
همه کوله هامون رو توی صندوق گذاشتیم . من و ساموئل جلوی هیوندا نشستیم تا من ماشین رو روشن کنم . پشت هم ، گیلدا با ایلیا نشستن . توی مالیبو هم ارمیا با جسیکا و کاترین نشستند.

توی راه بودیم که ساموئل یک دفعه گفت : اره ، باشه . نه از فرعی نریم ، جاده اصلی امن تره . }
بعد رو به ما گفت : بچه ها برنامه اینه ؛ می ریم تگزاس . }
ایلیا گفت : کدوم شهر ؟ }
- گالوستون ، ارمیا گفت خونه ی پسرعموی کاترین میریم . یک شهر کوچیک با جمعیت کم ، کسی پیدا مون نمی کنه . }

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.