مفقودی ها :  ویکتور و تشکیل ارتش آمریکا

نویسنده: mahsaghezel99

ویکتور ، فرمانده ارشد ارتش جست و جو ، بعد از قطع کردن تلفن همانجا نشسته و به فکر فرو رفته است .
در مورد گذشته ، اینکه جوان بود و بی کار و بی عار ؛ چند وقتی بود که آگهی های استخدام فردی به نام فراییم در آمده بود ، و ویکتور تصمیم گرفت به آونجا برود، توی پایتخت ایالت . افراد زیادی آنجا بودند . هفت میلیون و ششصد و بیست و پنج هزار نفر .   پس از آزمایش ها فراییم پنج میلیون و چهل و دو هزار نفر را بر اساس قابلیت هایشان در جایگاهی که خود فراییم شخصا مشخص کرد  قرار گرفتند .
حالا ویکتور فقط یک هفته وقت داشت تا اون چند تا بچه کوچولو رو پیدا کنه ، و اگر پیدا کنه او هم همراه فراییم هفته ی بعد با فراییم و کوکانی که حاضر شدند با فراییم باشند به پایگاه دیگه ای می رفت . او پایگاه های زیادی در گشور های مختلف داشت مثل : کره ی جنوبی ، روسیه ، آلمان ، اسپانیا و......
ممکن بود مقصد او هر جا باشد ، فراییم برای پول هر کاری میکرد . آرزوی او تسلط بر تمامی قاره ها بود حتی به کشور های کوچک هم رحم نمی کرد و تنها راه دست یافتن به تسلط بر تمام دنیا ، اون چند تا بچه بود .

فراییم در  قرار داد و آگهی ها قول جای خوب و کار خوب  ، پول و حقوق خوب را داده بود . از حق نگذریم جای خوب و پول خوب بود اما ، آنها آنقدر کار داشتند که نمی توانستند از جای خوب و پول خود ، به خوبی و راحتی استفاده کنند ، حتی حق دیدن خانواده ی خود را نداشتند . در واقع آنها وقت سر خاراندن هم نداشتند . کار ها به قدری سخت بودند که خیلی ها تلف میشدند یا خود فراییم آنها را زیر شکنجه می کشت .  فرمانده ی ارشد جست و جوی قبلی ، نتوانست از پس کارش بربیاید و زیر شکنجه مرد . اگر ویکتور هم کارش را نمی کرد از شکنجه خواهد مرد . پس باید تمام تلاشش را می کرد .    
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.