پروانه آبی (Blue Butterfly)

پروانه آبی (Blue Butterfly)

Diana_nazari نویسنده : Diana_nazari در حال تایپ

داستان های مشابه

انقدر ساده از کنار داستانهایی که نصفه کاره ولشون میکنی نگذر... ...

این داستان درباره کودکی است که به موجودات تخیلی علاقه داشته ...

خدایان چه کسانی هستند؟ انها دارای قدرتی فراتر از انسانها،ماورایی ...

... این بار نجوا کرد: «دستتو بده به من!»
ولی اندیمون سرش را تکان داد.:«نه.»
کاداوار به سرعت مچ دستش را گرفت:«فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی؟!» اندیمیون میتوانست سردی اش را که سرد تر از برف بود را حس کند.
اندیمیون تقلا کرد مچ دستش را خلاص کند: «نه! ولم کن!» کاداوار دست اندیمیون را به طرف خودش کشید: «اون کسی که اونجا تیر خورده و روی زمین افتاده رو میبینی؟ فکر میکنی اون کیه؟ میدونم که میدونی! یا الان باهام میای، یا با همون رنج و دردی که همه میمیرن، میمیری! خون رو روی لباست میبینی؟ این رو هم میدونم که میدونی چقدر درد داره!» بعد هم مچ دستش را رها کرد.
اندیمیون عقب کشید. حرف هایش درست بودند؛ چرا نباید همین الان دستش را به او می داد؟
یکبار دیگر گفت: «دستت رو.. بده .. به من!» صدای فریادهای بانشی مانند باد تندی بود که طرفشان می وزید. کاداوار دوباره دستش را به سمت اندیمیون گرفت.
و اندیمیون اطاعت کرد... .
********
کسی که با صدایش افسون می کند و با چشمهایش همه را به زانو در می آورد... فقط می تواند جادوگر باشد...کسی که یه سپیدی برف است، شبحی بیش نیست... کسی که مرگ جلویش زانو می زند و هیچکس نمی تواند در برابرش حرفی بزند، قطعا یک افسونگر است....
ژانرها: تخیلی / تراژدی / ترسناک / ماجراجویی
تعداد فصل ها: 32 قسمت
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.