آگاه

123 : آگاه

نویسنده: REAL_keyhan

هوای بیرون شیشه سرد و سرد تر میشه .
اهمیتی نداره نوشتن روح رو گرم میکنه حتی در گزشته حتی در آینده.
نویسنده ی داستان ما زمان مرگش فرا رسیده مشخصه قلم خیلی آروم از دستش میوفته خون جاری شده از دماغش بیشتر میشه داغ و داغ تر و روی برگه ی بی جونی میریزه که حالا با نوشته ها مثل جسم انسان بی جون میمونه خون از مغز نویسنده داستان نمیومد بلکه از روح گرمش میومد.
آروم آروم ...
تمام.
اما... انگار بخشی از داستان اشکالی داره اشکال که نه در اصل نویسنده داستان رو جاودان کرده چون نویسنده مرده اما داستان هنوز داره ادامه پیدا میکنه ...........
شخصی با جسمی جدید ولی روحی تکراری و گرم و خونی از روحی گرم که بر قلم مسلط است از برگه بیرون میاد .
برای چهار زمان اهمیتی نداره .
که چی میشه . نه خنده دار نیست 
برای یک پیانیست دیوانه ای که درحال سفر در زمانه چه اهمیته داره پیانو چه صدایی تولید میکنه!!!


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.