داستان

مار : داستان

نویسنده: AmirRezaBoroomand

 به نام خدا
مردی کنار رودخانه ای مشغول ماهیگیری بود.
 قلاب خود را در آب می انداخت و با چند حرکت زیبا ماهی می گرفت و از خوشحالی بعد هر صید یک لیوان آب پرتقال می خورد و می رقصید.
 ماری که زیر آب به آسودگی خوابیده بود با صدای شادی مرد ماهیگیر از خواب بیدار شد و سرش را از آب بیرون آورد تا ببیند چه خبر است.
 مرد را دید که داشت برای ضدعفونی کردن آب پرتقال خود در آن الکل می ریخت و بعد نوشیدن هر لیوان بیشتر شاد می شد.
 مرد بعد هر صید برای اذیت کردن ماهی ها سر آنها را زیر آب میکرد و بعد بیرون می آورد و سپس چاقو را در گلویشان فرو میکرد.
 مار که شاهد ستمگری های ماهیگیر بود به سراغ دوست خود رفت تا با هم او را به حساب اعمالش برسانند. 
دوست مار که یک خرس گریزلی بود با کمک مار نقشه ای چید و با هم به سراغ ماهیگیر رفتند.
 ماهیگیر که بعد صید ده ماهی آهنگی گذاشته بود در حال رقص بود و متوجه خرس و مار نشد.
 مار از جلو به سراغ ماهیگیر رفت و او را نیش زد.
 ماهیگیر با تمام سرعت و با پای لنگان به سمت ماشینش رفت و سوار شد و تا خواست فرار کند خرس با دستانش ماشین را بلند کرد و آن را به رودخانه انداخت و ماشین در اعماق رودخانه فرو رفت.
ماهیگیری که از رودخانه صید میکرد خود صید رودخانه شد. 

پایان

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.