نوجوان باش be a teenager : قسمت 1 : انسان های سمی

نویسنده: Aurora

 * لطفا برای مطالعه این قسمت ابتدا مقدمه رو مطالعه کنید .

یادت باشه تو نقش اصلی داستان زندگی خودت هستی نه دیگران :)

هر انسان در زندگی خودش حق انتخاب و تصمیم گیری رو داره ....
من زمانی که تفاوت بین ناراحتی ، شادی و وابستگی ، استقلال و مهربانی ، خشونت و هزاران کلمه تضاد دیگه رو متوجه شدم تصمیم گرفتم بهترین کلمه ها رو انتخاب کنم .
تصمیم گرفتم شاد ، مستقل و مهربان باشم .

گاهی اوقات اکثر انسان ها در تصمیم گیری های زندگی بقیه دخالت میکنن !:
و باعث به وجود اومدن اختلال در تصمیم گیری آنها و باعث میشن انها تصمیمات خوبی نگیرن .

اما هیچ کس هیچ وقت حق دخالت در زندگی من رو حتی وقتی خردسال بودم نداشت .
پیشنهاد میکنم از اول به انسانها به راحتی اجازه وارد شدن به زندگی تون رو ندید .
یادتون باشه زندگی شماست و شما پادشاه هستید .
من از خردسالی تصمیم به شاد ، مستقل و مهربان بودن گرفتم و با انتقادات زیادی هم مواجه شدم .
بعضی ، میگفتن خیلی میخندی
بعضی ، میگفتن مهربانی فایده ای نداره
و هزاران انتقاد دیگه که از اونجایی که برام مهم نبودن یادم نمیاد :)

توصیه میکنم به انتقاد و نظرات انسان های سمی اهمیت ندید و براتون مهم نباشه .
انها فقط هدف تضعیف شما رو دارن :)
انسان های سمی در هر جامعه ای هستن
برخی در قالب خانواده
برخی در قالب فامیل
برخی در قالب دوست

تنها کاری که در مقابل انسان های سمی باید انجام داد دور کردن خودتون از اونهاست .
اما گاهی اوقات شرایط طوری نیست که از انها دور بشیم .
پس پیشنهاد میکنم از افکار منفی انها فاصله بگیرید .
اکثر انسان های منفی پر حرف و گزافه گو هستند برای فاصله گرفتن از انها فقط هدفون و موسیقی ملایم کافیه :)
من بیشتر اوقات در مقابل خود انسان های سمی موسیقی گوش میدم تا متوجه بشن حرف هاشون برای من دارای اهمیتی نیست :)
و حق دخالت در زندگی من رو ندارن .

در انتها من به انتقادات انسان های سمی هیچ اهمیتی ندادم و شادی و استقلال و مهربانی رو انتخاب کردم .

زمانی که به مدرسه میرفتم همیشه مراقب بچه هایی بودم که متاسفانه بقیه بچه ها با کارهاشون باعث میشدن به اونها حس اضافه بودن دست بده .
همیشه هر کس که گریه میکرد و ناراحت بود سعی می‌کردم اگر مشکلی داشت گوش کنم :) به هر کس هر جور که میتونستم کمک میکردم .

البته نمیشه گفت خودم عالی بودم و چیزی کم نداشتم ، منم خردسال بودم و دارای هزاران ایراد .
اما همیشه به دوستانم میگفتم درباره من انتقاد کنن و بدی ها و خوبی ها ام رو بهم گوشزد کنن .
من هم مثل هر انسانی ممکن بود در زندگی بقیه دخالت کنم ، ممکن بود حتی گاهی اوقات انسان سمی باشم ....
اما هر زمانی که فکر میکردم کار اشتباهی میکنم و یا دوستان ام انتقاد میکردن سعی میکردم خودم رو اصلاح کنم .

در هر صورت هیچ کس کامل نیست و همه ما انسان هستیم اما خوبه درباره کارهایی که میخواهیم در زندگی انجام دهیم اول کمی تفکر کنیم . تا کسی ناراحت نباشه و همه در کنار هم جامعه شاد ، مستقل و مهربان داشته باشیم .
اینجوری میشه بهترین زندگی رو انتخاب کرد.

همیشه بهترین زندگی خودتون باشید و فاصله با انسان های سمی رو رعایت کنید :)

نوجوان عزیز

 تو فقط 2555 روز نوجوان هستی
 فقط 364 تا جمعه بعد از مدرسه داری
 فقط 7 تا تابستان داری
 پس یک نوجوان باش :) 
 موهات رو کوتاه کن یا بلند بذار 
 چیزهای جدید امتحان کن
 بیرون برو
 غروب تماشا کن
 والدینت بغل کن
 اون چیزی که دوست داری بخر
 دوست پیدا کن 
 از بقیه مردم تعریف کن
 مهربون باش
 برو مهمونی 
 فیلم ترسناک ببین 
 رانندگی یادبگیر 
صدای اهنگ ببر بالا 
 عکس بگیر 
 غذاهای جدید امتحان کن

 لطفا همونی که میخوای باش :)
 خاطره بساز ، اینها سالهایی هست که بیشتر از همه یادت میمونه

لطفا جوری بگذرونش که وقتی 75 سالت شد به این که نوجونیت رو خوب زندگی کردی افتخار کنی :) 

 دنیا رو تغییر بده :)
 هیچ روزی رو تلف نکن :) 

 نویسنده : Aurora

*منتظر قسمت بعد باشید*
منتظر نظرات هستم :)
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.