عقاب ها : حمله(قسمت دوّم)

نویسنده: AmirRezaBoroomand

به نام خدا
زمان جلسه صبحگاهی شده بود.
اطلس آن عقاب جوان و تنومند که دید عقاب پیر دانا هنوز حاضر نشده به لانه او رفت تا ببیند چه خبر است.
وقتی وارد لانه عقاب پیر دانا شد دید بر روی تخت دراز کشیده است.
به رسم شوخی و رفاقتی که با او داشت جفت پا به صورت عقاب پیر دانا ضربه ای زد و خون از سر عقاب پیر دانا فوران کرد.
اطلس که فهمید گند بزرگی بالا آورده است جنازه عقاب پیر دانا را در شومینه انداخت و به سرعت لانه را ترک کرد.
اطلس به طویله برگشته و به روی صحنه رفت و گفت:((عقاب پیر دانا مهاجرت کرده و چند سالی نخواهد برگشت،پس بیایید به یادش بخوریم و بنوشیم و شاد باشیم)).
ناگهان خواننده معروف بهزاد خانی از در طویله وارد شد و حیوانات از خوشحالی جیغ و فریاد سر دادند.
بهزاد خانی بر روی صحنه رفت شروع به خواندن کرد.
اطلس مشروبی باز کرده و بر سر حیوانات ریخت و حیوانات مینوشیدند و میخوردند و میرقصیدند.
در حالی که شاد بودند و بی تفاوت صدای مهیبی از بیرون طویله آمد.
اطلس و پشت سر او بقیه حیوانات بیرون رفتند تا ببینند چه خبر است.
گله کفتار ها که فرصت را غنیمت شمرده بودند با رهبرشان گرگینه به قصد حمله آمده بودند.
گرگینه فریادی کشید و گفت:((با همین تیربار توی دستم پدر تک تکتون  رو در میارم)).
بعد به سمت حیوانات شلیک کرد و گرگ ها حمله ور شدند.
ناگهان مزرعه دار سوار بر هلیکوپتری پدیدار شد و با تیربار گرگ ها را تار و مار کرد.
گرگینه آر پی جی را از پشتش برداشت و با آن به هلیکوپتر شلیک کرد.
هلیکوپتر بر روی زمین افتاد و گرگینه و گله اش فرار کردند.
اطلس مزرعه دار را از هلیکوپتر خارج کرد و مزرعه دار به او گفت:((انتقامم رو بگیر)).
اطلس که اشک از چشمانش سرازیر میشد گفت:((باشه)).
ادامه دارد...


دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.