چالش سخت : من و پسرعموم(قسمت دوّم)

نویسنده: AradBoroomand

به نام خدا
سلامی دوباره،من الآن دو ساعته دارم،اَه دوباره مُردم،من دارم پابجی بازی می‌کنم.
_پسرم بیا،باید بریم خانه پسرعموت
_باشه مادر
الآن ما تو ماشینیم،اوه ببین پدر،اون آقا داره بازی اسکایریم می‌فروشه.
خب الآن ما دقیقاً جلوی خانه پسرعموم هستیم،من مستقیم رفتم اتاق پسرعموم،وای!ببین اسکایریم داره بازی می‌کنه!
ادامه دارد...
دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.