پارت¹

برزخ عشق : پارت¹

نویسنده: kianamohammadino84

خسته خودم و روی تخت جدیدم پرت کردم.
اوف چقدر خستم!
روز شلوغی بود.
نیم نگاهی به دکور اتاق کردم. میز ارایش! تابلو های قیمتی! میز مطالعه! یه کتابخونه کوچیک!
مامان خوب کسیو هدف گرفته بود.
به حرف خودم خندیدم و از روی تخت بلند شدم.
رفتم سمت سرویس بهداشتی تا یه حالی به بدنم بدم با این وان و آب گرم.
در سرویس باز کردم و شیر آب باز کردم که وان پر آب گرم شد. چند تا شامپو و لوسیون برداشتم و ریختم توی وان .
لباسام و دراوردم و خودم سپردم به آب گرم...
بعد از ۲۰ دقیقه که چشمامو بسته بودم و داشتم به اینده روشنم و فردای جدیدم فکر میکردم. از توی وان خارج شدم و رفتم زیر دوش.
حوله دور خودم پیچیدم و از سرویس خارج شدم.
رفتم سمت کمدم که صدای در تَراس اومد.
برگشتم سمت صدا. عه این در که بسته بود !
با همون حوله کوتاه که پیچیده بودم دور بدنم رفتم سمت در تراس که صدای بسته شدن در اتاق اومد.
سریع برگشتم سمت در که    با دیدن فرد مقابلم جا خوردم!
 با من من گفتم.
 _ر..رادین؟
 لبخندی زد که چال روی گونش مشخص شد.
 _تو اینجا چیکار میکنی؟ 
یه قدم به سمتم اومد. که حوله و دور خودم بیشتر پیچیدم.

 _عشقم خوبی داری منو میترسونی!

 هیچی نمیگفت و فقط سر جاش وایساده بود و خیره به من بود. یه قدم دیگه جلو اومد.
که منم یه قدم عقب تر رفتم! ترسیده بودم!
 و اماده ی فریاد زدن و کمک خواستن!
با زمزمه ی آرومی که کرد سرمو بالا اوردم.
 _عشق من چطوره؟!
 لبخند زوری زدم با صدای لرزونی گفتم 
_خوبم اما انگار تو خوب نیستی چیزی شده؟
  _دلم برات تنگ شده بود عشقم!
_م‌‌نم همینطور عزیز‌مم
 _گیسوام
 _بله 
_میدونی من از چی متنفرم؟
 از اینطوری مشکوک حرف زدنش میترسیدم.
 _نه عشقم از چی؟
 _از خیانت!

دیدگاه کاربران  
0/2000
تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.