فصل یک :شروع داستان 

ماریوس سایفر : دختری زاده اتش :  فصل یک :شروع داستان 

نویسنده: sm_13

بیل فریاد زد : (( احمق بلند شو !)) گفتم : (( نمیتونم خیلی زیاد تمرین کردم . شب هم نخوابیدم !)) کیل خندید و تیل با غصه نگاهم کرد . دست و پاهام کبود بود . و از دماغ و دهنم خون میومد . چوب رو برداشتم و به طرف بیل حمله ور شدم . راحت مثل اب خوردن چوب رو از من گرفت و زد به کمرم و پخش زمین شدم . دست و پاهام سر بود . به زور حرکت میکردم . ویل با پاش به من ضربه ای زد و من خودم رو جمع کردم . شروع کردم به خون سرفه کردن . بیل گفت : (( برای امروز کافیه مثل اینکه خسته شدی !)) و کتش روپوشید وارد خونه شد . 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.