فصل چهل و چهار : جلسه

ماریوس سایفر : دختری زاده اتش : فصل چهل و چهار : جلسه

نویسنده: sm_13

- ممنون شاهزاده
- خ.خ.خخوا.هش . مکنم ب.ب.خشید میکنم 
و در رو بستم . داشت به زور حرف میزد . مور مورم شد . همه چی از اهن بود . حالم بد شد . بشکنی زدم و جیم ظاهر شد . خودش رو انداخت روی تخت و فریادش بلند شد .
- بیخیال اینجا همه چی از اهنه اه . ببینم جلسه کِیه ؟ 
- چند دقیقه  دیگه . بیا .
کیفی رو به طرفش پرت کردم .
- جسد ادمه ؟ 
- بازش کن
بازش کرد . توش وسیله خواب بود .
-  برا چی اوردی ؟
- اگه میخوای کل بدنت تاول بزنه خب روی اون بخواب . اوردم سوراخ سوراخ نشیم . 
در رو باز کردم و رفتم . وارد اتاق جلسه شدم . همه ساکت بودن .
- خب خوشحالم تو هم اومدی .
نشستم. 
مگان بود .
- ما در مورد مشکلات بخش ها صحبت میکنیم چون به ما خون قدیمی ها خیلی اسیب میزنن (همون رویازاد های تابستون زمستون و شیطان ها و فرشته ها میشن خون قدیمی )
یکی گفت
- ولی بانوی من ما از طرف جهنم اسیبی نمیبینیم .
یکی دیگه گفت 
- چون اونا میتونن مثل اب خوردن کل ناکجاناکجا رو زیر سلطه خودشون بزارن .
یکی دیگه گفت
- خب از طریق ماریوس سایفر به ما اسیب میزنن.
مگان کوبید روی میز
- ماریوس سایفر اینجا نمیاد . اگه جرئتش رو داشته باشه . چون اگه بیاد مب حسابی پدرش رو در  میاره . در هر صورت مشکلاتتون رو از بغلی شروع کنید گفتن تا این یکی بغلی من .
یکی گفت 
- بانوی من هر روز صدای جیغ یه نفر میاد توی بخش وسایل قدیمی 
یکی دیگه
- توی مناطق غذایی رویازاد تابستون غذاهای ما رو بر میداره 
یکی دیگه
- توی مناطق اهن ریزه های باتلاقی خیلی از ماهارو رویازاد های زمستون میکشن .
به من رسید همه نگام کردن . برای اینکه دروغم بر ملا نشه گفتم
- بانوی من ما مشکلی نداریم .
همه با تعجب نگام کردن .
-  واقعا ؟
مگان بود .
- از اونجایی که ما با کسی هم مرز نبودیم مشکلی نداشتیم . 
یکم نگام کرد و گفت
- بعدی 
- مناطق بارانی دیگه چیز سالمی نمونده 
داشتم گوش میکردم که یه گرمیل روی شونه من نشست . داشتم اتیش از درد میگرفتم . اهن برای ما مثل سم بود . ولی برای اینکه خودم رو لو ندم درد رو به چهرهم نذاشتم .از درد نمیتونستم گوش کنم . فقط اخرین چیز  سالمی که تونستم بشنوم این بود 
- جشن نقاب ها نزدیکه . فقط درباری ها برای اینکه کسی اسیب نبینه و جاسوس ها زیاد شده این کار رو میکنیم . و با کسی که رعایت نکنه سخت برخورد میشه.
مگان بود . پس جشن نقاب ها . فعلا باید کاری میکردم کییرن عاشقم شه تا بتونم تحت کنترلم درش بیارم . فقط نمیدونم چطوری .
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.