افسانه سه چشمی ها دختران سه چشمی : فصل سیزدهم ...

نویسنده: sm_13

به غذای کپک زدم نگا کردم . گذاشتمش اون ور غذا رو . حالا جدیدا بهترین غذاهارو به پسرا میدن . براتون تعریف نکردم ولی استفان اون پسره بوده که نقش رُوول رو بازی میکرده . و داشته نقشه جدید میکشیدن برای اذیت من . با گروهی از پسرا هم داشتن منو مسخره میکردن و به کار های نامناسبی فکر میکردن . حالا حالم از استفان بهم میخوره . غرق فکر بودم که
- سلام بر دختر توهمی .
و بغلم اون پسر گندیده نشست . دلم میخواست توی صورتش تف کنم .اه اه اه پسر گندیده . نانسی اومد و بغل استفان نشست .
- خوشحالم برادر تو هم پیرو رُوول کبیر  شدی . 
- بله منم .
چی ؟ تو چشمای نانسی زل زدم . اروم گفتم
- چیکار کردی با استفان توی ذهنم جواب بده .
توی ذهنم گفته شد
- استفان واقعی نیست . 
ااااااااااااااااااااااا. واقعا ؟ واقعی نیست ؟ پس . وایسا
- استفان ؟
- بله ؟
- چه روزی اشنا شدیم ؟
- آآآآآ من که یادم نمیاد .
استفان هیچ وقت اینو یادش نمیره .باید استفان واقعی رو پس بگیرم .
- ولش کن داداشی جونم اون مال دوم سیخوپاله دیگه . 
کنترلم رو از دست دادم و در نون ساندویچم روباز کردمو پرت کردم روی صورتش و بعد افتاد روی دامنش . جایی نامناسبی هم افتاد . انگار دستشویی کرده . شروع کرد گریه کردن . مربی اومد و اونو بلند کرد تا دامن جدید بهش بده و گوش منو محکم کشید و خون افتاد . اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- اینم نتیجه کار بد یه دختر
- چرا پسرا مجازات نمیشن ؟
- چون اونا پسرن .برترن 
اه .برای همین دلم میخواد به یه منظومه دیگه برم.
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.